♟هند مغولی و مهاجرت اندیشمندان
🌈🌈🌈
در دوره صفویه مهاجرت به دربار شاهان هند زیاد است. این مهاجرت ها را از چند منظر می توان دید.
الف/رفتار با اندیشمندان در ایران:

انواع سخت گیریها با اندیشمندان وجود دارد. مذهب عمده ترین دلیلش هست.و اتهام الحاد به افراد بسیار رواج داشته است.مثلا شاه طهماسب که به علت کهولت سن و بیماری نواسیر داشته، بعد از دو ماه به حمام می رود و برای تراشیدن موهای تحتانی اش،نوره استفاده می کند و چون نواسیر داشته، این نوره ها، بر دردش می افزایند و چند روز بعد می میرد. طبیب اش را متهم می کنند که نوره ها مسموم بوده و ابونصر طبیب را می کشند.و یا هر کس که در آن دوره ، ساز می نواخته، دستش را قطع می کرده اند. از این جنس اقدامات فراوان داریم.
ب/ خوشامدگویی دربار هند به اندیشمندان ایرانی:
اگر چه اندیشمندان ایرانی در بسیاری مواقع برای حفظ جان دررفته اند، اما تمنای نان هم بر گرایش به مهاجرت ، افزوده است.
ج/ پیشرفت و تحصیل کمال
یک بیت از شاعر دوره صفویه، محمد قلی سلیم ، شاید نکته ها در خود داشته باشد:
نیست در ایران زمین، سامان تحصیل کمال
تا نیامد سوی هندوستان،حنا، رنگین نشد.
در طول تاریخ ، معمولا دلایل خیلی تغییر نمی کنند اما مقصد مهاجرت ، البته تغییر کرده است.
در دوره هخامنشینان، به چین و کره می رفته اند، در صفویه به هند و از دوره قاجار به بعد،و بر اثر تحولات انقلاب صنعتی، به اروپا و آمریکا می روند.
و همان شعر ؛ تا نیامد سوی هندوستان، حنا، رنگین نشد" هم بر اساس مقصد مهاجرت ، البته تغییر می کند و رنگ و بوی جای دیگر می گیرد.
و این کمال، شاید تاب نیاوری فرد در مقابل وضع موجود باشد. مثلا سهراب سپهری وقتی می سراید:
من به اندازه یک ابر دلم می گيرد
وقتی از پنجره می بینم
حوری
_دختر بالغ همسایه _
پای کمیاب ترین نارون روی زمین
فقه می خواند.