تجارت، قناعت و ادبیات
♟تجارت، قناعت و ادبیات
🌈🌈🌈
اینکه من تجارت را در یک سمت ترازو و قناعت و ادبیات را در سمت دیگر در عنوان بحث گذاشتم، به این خاطر است که می خواهم عنوان کنم در روزگاری که تجارت و جاده ابریشم، خوب کار می کرده است و تاجران ما ، کسب و کارهای پررونقی داشته اند و بر همان اساس، حاکمان بدلیل رونق تجارت، خراج های خوبی از این بازرگانان گیرشان می آمده و بر همین منوال در امن کردن راه ها می کوشیده اند. این نظم و نسق، کسبوکارهای محلی را هم رونق می داده و آن بازرگانان، وسیله انتقال این کالاها به شرق و غرب بوده اند.
شاید شیوه های ایجاد امنیت در آن دوران،" آن زمانی " بوده است، اما نتیجه اش، رونق بازرگانی و کسب و کارها بوده که در تاریخ آن را سراغ داریم.
مثلا ناصرخسرو در سفرنامه اش در مورد طبس که چهاراه سیستان و کرمان و یزد و خراسان و هرات بوده و از هر طرف،فاصله اش با طرف دیگر بگونه ای بوده که طبس را به مکان پرتردد بازرگانان تبدیل می کرده است؛ می نویسد؛
" امیر آن گیلکی بن محمد بود و به شمشیر گرفته بود و عظیم ایمن و آسوده بودند مردم انجا، چنانکه به شب در سرای ها نبستی و ستور در کوی ها باشد، - با آنکه شهر دیوار نباشد_و هیچ زنی را زهره نباشد که با مرد بیگانه سخن گوید^ و اگر گفتی، هر دو را بکشتندی، و هم چنین دزد و خونی نبود از پاس و عدل او. "
و یا یعقوب لیث صفاری، پنج هزار شتر و ده هزار خر داشت(تاریخ ایران/پل هرن)، که این شتران و خران در ایام صلح وسیله راهداری و انتقال کالای بازرگانان بوده اند. و یا از محمدبن ارسلان سلجوقی نقل است که او در مورد یک بازرگان که با چین معاملات بازرگانی داشته و مقتدر و پرنفوذ بوده، گفته است من مزاحم او نمی شوم، زیرا او کسی است که هر ساله مبلغ صدهزار دینار از شترهایش به خزانه من می رسد.
این چند جمله وصف حال بازرگانان و حاکمان آن روزگار بود که از جاده ابريشم، وضع آنها و مردمان آن روزگار رونق می گرفته است.
حال ادبیات ما چه می گوید؟
برای توضیح این نکته من حکایت ملاقات سعدی با بازرگان جزیره کیش را بیان می کنم، این داستان نوع نگاه در سایه نشینی و قناعت را ترویج می کند. سعدی می نویسد:
" بازرگانی ، دویست اشتر بارداشت، گرانمایه؛و چهل بنده و خدمتکار.شبی در جزیره کیش مرا به حجره خود برد، و همه شب نیارامید از سخن های پریشان گفتن، که انباری به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان، و این قباله فلان زمین است و فلان چیز را فلان کس ضمین است.گاه گفتی خاطر اسکندریه دارم و هوایی خوش است، باز گفتی ، نه^که دیار مغرب مشوش است.سعدیا سفری دیگر در پیش است ، اگر کرده شود، بقیه عمر به گوشه ای بنشینم.
گفتم ؛ آن کدام است؟
گفت: گوگرد پارسی خواهم به چین بردن، شنیدم که قیمتی عظیم دارد، و از آنجا کاسه چینی به روم آورم و دیبای روم به هند، و پولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمنی به پارس و از آن پس به ترک تجارت کنم به دکانی بنشینم!
و گفت سعدیا تو چرا سخن نگویی از آنها که دیده و شنیده ای؟
گفتم؛
آن شنیدستی که وقتی تاجری
در بیابانی بیفتاد از ستور
گفت: چشم کور دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاکگور
در همین داستان سعدی، نقش آن بازرگان را می توان در رونق حفاری گوگرد در ایران،ساخت کاسه چینی در چین،و تولید دیبای رومی در روم و تولید پولاد در هند و حلبی در حلب سوریه و برد یمنی را درک کرد و اگر او و دیگر بازرگانان نبودند، این کسب و کارها بی رونق بود.
می توان هم اکنون پویایی بهتر بازرگانان اماراتی را نسبت به بازرگانان ایرانی فهمید.
آیا سفارشات کسانی چون سعدی کمک کرده است که برای تلاش و خطر کردن های آن بازرگان و بازرگانان امثال او، نه تنها ارزش قائل نشویم ، بلکه درمان شوق آنها را برای تجارت،به قناعتی حواله کنیم که ناشی از لنگ شدن بخاطر افتادن از اسب و یا مردن و رفتن به خاک گور است؟
سعدی آیا متوجه نشد که تلاش های آن بازرگان، صدها شغل را دایر نگه می دارد و برای پویایی یک اجتماع از نان شب هم واجب تر بوده است؟
یک فیلسوف یونانی در سه هزار سال قبل گفته است که هنر و ادبیات، زمانی بوجود امدند که انسان ها توانستند بیشتر از غذایی که می خورند، تولید کنند. از آن پس، همه مجبور نبودند، کار کنند تا غذا تولید کنند و کسانی به ورزش و هنر پرداختند و مازاد نیاز دیگران به آنها داده شد تا با خیال راحت به هنر و ورزش و ادبیات بپردازند.
به باور من، سختکوشی را همیشه باید تشویق کرد و آن شعر سعدی را که می گوید ؟ چشم کور دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
و دنیادار مورد وصف سعدی یک بازرگان پرتلاش است را من نمی پسندم.