♟با خیام
🌈🌈🌈
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صَنمیّ و چهرهٔ جانانی است

هر خشت که بر کُنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سَر سلطانی است.
در نگاه اول ، این رباعی ، گردش روزگار را وامی نمایاند و یک نوع خیامیسم از نوع داروینیسم در آن هست. فرق خیام و داروین در این است که خیام رابطه انسان با جهان پیرامون را تجسس می کند و داروین به کل پروسه جهان، نگاه می کند.
در این نگاه، خیام به زندگان یادآور می شود که خاکی که بر آن قدم می نهی و خشتی که بر کنگره کاخ و قصری هست، تن زیباروی و انگشت وزیر و سلطانی است که در گذشته اند و بر این منوال می توان بی وفایی دنیا و شاید بی مقصدی آن را درک کرد.
اما وقتی می نویسد؛
"خاکی که به زیر پای هر نادانی هست"
نشان می دهد که خیام عصبانی است.زندگان رونده بر آن خاک و آن قصرها را نادان می داند و مردگان را که تن شان خاک و خشت شده ، مه رویان و وزیران و پادشاهان درگذشته می داند. از این نظر شاید به حرف صادق هدایت نزدیک باشیم که در کتاب ترانه های خیام، او را مثل ابن مقغع، به آفرید، ابومسلم و بابک می داند و می گوید خیام هم ضد عرب است و افسانه های سامی را قبول ندارد و خطاب خیام و منظور از نادان‌، حاکمان آن وقت ایران هستند که اعراب بوده اند و با خشم می گوید این نادانان بر خاکی قدم می گذارند که در گذشته رخ مه رویی بوده و در کاخی سکونت دارند که خشت آن از انگشت پادشاه و وزیری فراهم آمده است.