♟با خیام
🌹🌹🌹

یک چند به کودکی به استاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم

شاید ابیات این رباعی توضیحی لازم نداشته باشند.
یادم می آید که یک فامیل دوری در مشهد داشتیم و انها، یعنی پدر با دخترش که هم سن من بود در تابستان، به خانه ی ما آمدند. مادرم کف حیاط را مفروش کرده بود و برای اینکه لحاف و رختخوابها هم یک هوایی بخورند‌ ، آنها را از خانه ای که به آن اتاق می گفتیم و در واقع مخصوص مهمانها بود،بیرون آورده و در حیاط چیده بودند. پدرم از درس من خیلی تعریف کرد و آن دختر هم توسط پدرش، مورد همین تعریف های مشابه قرار گرفت و البته گفت که بین مدرسه مشهد و روستای بیرجند فرق هست!
دخترش هم با نوعی بدجنسی به من گفت برو کتاب فارسی ات را بیاور تا ببینم چقدر بلدی.
مجدد بگویم که هم سن و هم کلاس بودیم.
رفتم و کتاب فارسی سال دوم دبستان را آوردم. یک شعری را گفت بخوان و ترجمه کن.
بیت اول آن شعر این بود:
من کتابم من کتابم، من کتاب.
و او از من پرسید که معنی اش کن. و من هم گفتم ، من کتابم یعنی من کتابم من کتاب هستم. و همینطور ادامه دادم.
آن دختر خانم با نوعی تبختر و فخرفروشی رو به پدرش کرد و گفت، ببینید این دانش آموز زرنگ !چطور معنی می کند. مثل اینکه شعر "چنین گفت رستم به افراسیاب" را بخواهند معنی کنند و یکی بگوید که رستم که رستم است و افراسیاب هم افراسیاب. پس معنی اش هم می شود چنین گفت رستم به افراسیاب.
من آن موقع خیلی خجالت کشیدم، اگر چه باور نداشتم که اشتباه ترجمه کرده بوده باشم.
حال با این مقدمه چینی می گویم این رباعی خیام نیاز به توضیح ندارد.اگر چه در این رباعی، خیام یک مفهوم عمیق از طرز نگرش خود به این جهان را ارائه می دهد، اما کلماتش وضوح دارند .
فقط نمی دانم آن دختر خانم مشهدی الان در استادی به کجا رسیده است؟پدر من و پدر او که استادی فرزندان سال دوم دبستان شان را به رخ دیگری می کشیدند، اکنون باد آنها را برده است و ما هم در نوبت ایم. هنوز از خاک ، تغذیه می کنیم تا باد ما را ببرد.