با خیام
♟با خیام
🌈🌈🌈
رفتم که در این منزلِ بیداد بُدَن
در دست نخواهد به جز از باد بُدَن
آن را باید به مرگِ من شاد بُدَن
کز دستِ اجل تواند آزاد بُدَن
در ذیل این رباعی قبلا مطلبی نوشته بودم، حکایتی از سعدی به یادم افتاد، آن را در ذیل این رباعی و برای توضیح بیان خیام اضافه می کنم.
" شخصی مژده نزد انوشیروان آورد و گفت:شنیدم که فلان دشمن تو را، خدای عزوجل برداشت.
گفت؛هیچ شنیدی که مرا بگذاشت؟
اگر بمرد عدو، جای شادمانی نیست
که زندگانی ما نیز جاودانی نیست.
+ نوشته شده در شنبه یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 16:26 توسط غلامرضا طالبی
|