روز رودکی
♟ روز رودکی
🌈🌈🌈
یک مطلب در مورد رودکی همیشه مورد سوال بوده که رودکی کور مادرزاد بوده و یا آنکه کسانی و به دلایلی او را کور کرده اند. اگر چه خیلی سال پیش معلوم شد که رودکی را کسانی کور و شاید بعد کشته اند.
بدلیل تعاملات فرهنگی ضعیفی که با تاجیکستان داریم و نباید اینطور باشد، این را کمتر می دانیم. مثلا کتابی پژوهشی در مورد شاعران نابینا را در سال ۱۳۴۴ علی اکبر مشیر سلیمی نوشته که از پژوهش های جدید آن زمان در مورد رودکی با خبر نبوده است.
بهر جهت چهارم دی ماه خورشیدی در تقویم ایران برابر است با روز بزرگذاشت رودکی هرچند پیش از رودکی هم شاعران فارسی گو وجود داشته اند، اما بخاطر قدرت و شکل شعر رودکی به حق به وی لقب پدر شعر فارسی داده اند و بخاطر این جایگاه رودکی در شعر فارسی همیشه منحصر بفرد و ویژه بوده است رودکی علاوه بر شاعری در موسیقی هم سر رشته داشته و بزیبایی چنگ نوازی می نموده است و دارای اثربخشی فراوان و جایگاه ممتازی در دربار امیرنصر سامانی بوده است درباره نابینایی وی و اینکه آیا مادرزاد نابینا بوده یا خیر نقلهای فراوانیست.
من در شعر رودکی ، درس هایی را می بینم که شاید خیام از او گرفته باشد.
در سال ۱۹۴۰ یعنی هزار سال پس از مرگ رودکی، صدر الدین عبنی، بنیانگذار ادبیات فارسی تاجیکی برآن شد که از شواهد موجود در «تاریخ سمرقند» گور وی را بیابد. سرانجام پس از تلاشهای بسیار وی موفق شد گور وی را چنانکه در تمامی تذکرهها آمده در یک گورستان قدیمی در بنجرود شناسایی نماید. در سال ۱۹۶۵، گروهی باستانشناس روسی به رهبری گراسیموف پیکرتراش نامی روس گور وی را شکافتند. پس از تحقیقاتی که بر پیکر وی انجام شد و با مبنا قرار دادن اشعار خود شاعر چهره وی را ترسیم نمودند. نتیجه پژوهشها این شد که کسی چشمان شاعر را درنیاورده است بلکه سر وی را روی آتش یا زغال گداخته گرفتهاند که موجب سوختن و کوری چشم وی گشته است. همچنین شکستگیهای متعدد در ستون مهرهها و دندههای وی از شکنجه شدنش پیش از مرگ حکایت میکند
شاد زی با سیاهچشمان، شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان بباید بود
وز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعدموی غالیهبوی
من و آن ماهروی حورنژاد
نیکبخت آن کسی که داد و بخورد
شوربخت آن که او نه خورد و نه داد
باد و ابر است این جهانِ فسوس
باده پیش آر هرچه باداباد
شاد بودهست از این جهان هرگز
هیچکس، تا از او تو باشی شاد؟
داد دیدهست از او به هیچ سبب
هیچ فرزانه، تا تو بینی داد؟