♟فیروزآباد

🌈🌈🌈
نمی خواهم در مورد شهر فیروزآباد یا روستایی به نام فیروزاباد، مطلبی بنویسم. امروز می خواهم در مورد قبرستان یا گورستان بنویسم.
در رشت یک قبرستان قدیمی بود که اسم با مسمایی داشت: تازه آباد.
اسم با کارکرد قبرستان کاملا جور بود، چون هر وقت که به آنجا می رفتی، بساط پذیرایی جدید از مردگان برقرار بود و تازه تر از این چه؟!
در رشت البته یک قبرستان قدیمی دیگر هم بود، در سلیمانداراب رشت و با همین نام و قبر میرزا کوچک خان هم در آنجاست. چون آن قبرستان تازه آباد جا نداشت در ابتدای اتوبان رشت_قزوین یک قبرستان درست کردند که نامش باغ رضوان شد.مهندس طراح فضای سبز آنجا را می شناختم و برای طراحی فضای سبز مرکز آموزش هم از او کمک گرفتیم.فضای سبز آن قبرستان را طوری چیدمان کرده بود که در هر فصل سال که می رفتی، در آنجا گل و تنوعی از رنگ وجود داشت. می گفت مراجعین به قبرستان، مردمانی هستند که عزیزی را از دست داده اند، فضای سبز اینجا باید تسکین دهنده باشد.
البته اسامی اغلب قبرستان ها مثل همین قبرستان جدید رشت، یک بهشت یا یک رضوان در نام خود دارند.بهشت زهرا در تهران، بهشت رضا در مشهد، بهشت سکینه در کرج یا بهشت محمد رسول الله در زاهدان.
چرا چنین است؟ البته ممکن است پاسخ های مختلفی را بشود به این سوال داد. طبیعی است پایه ی این نامگذاری ها متکی بر باور دینی است، اما کلمه ی بهشت می تواند یک مفهوم دومی هم داشته باشد. بیایید یک اتفاق تاریخی را مرور کنیم:
عضدالدوله دیلمی ۳۵ سال سلطنت کرد و البته ۴۸ سال هم عمر.یعنی بچه که بوده، شاه شده است. در اغلب دوران عمر خود هم مریض بوده است و به بیماری صرع، فوت می کند. در سال‌های آخر عمر خیلی از قبرستان می ترسیده است و دستور داده که پیرامون قبرستان دیوار بکشند تا چشمش به قبرها نیفتد. شاید آن دستور او، باعث شده که همیشه دور قبرستانها، دیوار هست. این ترس شدید او از قبرستان سبب شد که به آنجا قبرستان یا گورستان نمی گفت. نام قبرستان را فیروزآباد گذاشت که ترسش کم شود.
آیا وقتی ما به قبرستان، بهشت می گوییم، همان ترس نیست که از عضدالدوله به ما هم رسیده است؟