راست می گوییم یا دروغ؟
♟راست می گوییم یا دروغ می گوییم؟
🌈🌈🌈
یک مورخی که در زمان محمدرضا شاه مطلب می نوشته، می نویسد خیلی دوست دارم دویست سال بعد از مردنم، زنده شوم و تاریخ این ایام را بنویسم.
بسیاری از وقایع و اتفاقات ، تحت تاثیر ، ترس، منافع فرد، رویکرد زمانه ،لزوم همرنگ جماعت بودن و یا تجارب تلخ قبلی و اشتباهات قبلی ها که دیگر برایش گوش شنوایی نیست، شکل عوض می کنند.
در سالهای اول پایان جنگ جهانی دوم، یک فیلم در آلمان غربی ساخته شده بود که طبعا بر علیه آلمان شرقی و روس ها بوده است، اما در خودش یک واقعیت را هم داراست و البته و به گمان من ، نه فقط آن موضوعی که در فیلم، برجسته شده است، بلکه می توان بر عکس آن مطلب را هم در آن گنجاند.
موضوع فیلم این بوده که یک طرفدار سرسخت نازی ها، در شهر سخنرانی می کرده و مردم را به دفاع و شرکت در جنگ آزادی خواهانه هیتلر دعوت می کرده است. در یکی از سکانس های آن فیلم، در حین سخنرانی به او می گویند روس ها ، خیلی به برلین نزدیک شده اند، او پرشورتر سخنرانی می کند و پرچم صلیب شکسته را هم زنش با شور زیاد در پشت سر او تکان می دهد. به او خبر می دهند، روس ها به ۲۰ کیلومتری برلین رسیده اند (ارتش سرخ در اردیبهشت ۱۳۲۴/ ۱۶ آوریل ۱۹۴۵ وارد برلین شده است)،آن سخنران پرشور و پر هیجان، فورا فریاد می زند، پرچم سرخ، پرچم سرخ و چون کسی پرچم سرخ نداشته که به او بدهد، در حضور جمع، شلوار زنش را پایین می کشد و شورت سرخ او را بر چوبی می گیرد و حالا فریاد می زند، زنده باد استالین. و البته آن شورت یک تمثیلی برای اتفاقات ورود یک میلیون و چهارصد هزار سرباز روس و دیگر سربازان متفقین به شهرهای آلمان هم هست.
معمولا همیشه همینطور بوده است.نیاز باعث می شود که حرفی زده شود و زور و در نقطه مقابل، ترس،هم افراد را وادار می کند که چیز دیگری بگویند. در بسیاری از دقایق تاریخ، مردم مجبورند بین نیاز و امنیت، بین حفظ جان و باور ذهنی، فورا به یک انتخاب سخت برسند.