وطن و وطن پرستی
♟️وطن و وطن پرستی
🌾🌾🌾
هم مقوله ی وطن و هم وطن پرستی ، مثل بسیاری از مفاهیم و واژگان با اهمیت، نزد کسان یک معنای واحد نداشته اند. وطن برای من، با وطن برای شما می تواند دو مفهوم متفاوت باشند، همچنانکه وطن پرستی. با ترجمانی که از وطن داریم، وطن پرستی معنای خاص پیدا می کند.
علی امینی که زمانی در دوره ی محمدرضا شاه پهلوی نخست وزیر بوده است، روزی به خبرنگاران حرفی می زند که مرا واداشت، اینها را بنویسم.
او به خبرنگاران که سوالاتی از او پرسیده بودند ، می گوید؛ " ما پولدارها از شما خبرنگارها، وطن پرست تریم، زیرا ناچاریم وطن خود را حفظ کنیم."
به همان حرفهایی که در مقدمه زدم،بسنده می کنم و فقط بخش هایی از شعر وطن از لنگستون هیوز شاعر سیاهپوست امریکایی(۱۹۰۲ ایالت میسوری_ ۱۹۶۷ محله هارلم نیویورک) را برای توضیح بیشتر می آورم:
بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود و
در آنجا که آرزو داشت،
منزلگهی بجوید.
بگذارید این وطن دوباره رویایی باشد که
رویاپردازان در رویای خویش داشته اند.
من کشاورزم
_بنده ی خاک_.
کارگرم ،زرخرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار همه شما.
من مردمم؛ نگران، گرسنه، شوربخت
که با وجود آن رویا،
محتاج کمی نانم.
و یک نقل قول هم از تقی زاده در مورد وطن پرستی بشنوید:
او از خاطره ای می گوید که پس از جدایی مناطق وسیعی از ایران در دوره ی فتحعلیشاه بواسطه دو جنگ گلستان وترکمانچای و آرزوی جداماندگان از ایران حکایت دارد. او تعریف کرده که روزی در یکی از روستاهای آنسوی ارس، روستاییانی، سپیدار می کاشته اند و پرسیده ام که چرا سپیدار می کارید؟ یک درخت مثمر بکارید.
گفته اند که آرزو می کنیم این درختها بزرگ شوند و روزی برسد که مامور مالیات دولت ایران بیاید و از ما مالیات بخواهد و ما بگوییم، اقاجان، نداریم و او دستور بدهد که از این سپیدارها چند ترکه بکنند و ما برویم و از این سپیدارها، چند ترکه بکنیم و او بر پشت ما بزند که مالیات بدهید و ما نعره بزنیم که بخدا نداریم. ما چنان آرزویی را داریم!
وطن می تواند مفاهیم مختلفی پیدا کند.