♟آیا خشایارشا درست می اندیشید؟
🌈🌈🌈

خشایارشا در سفر جنگی اش در سال ۴۸۱ قبل از میلاد،در آسیای صغیر که جزو امپراتوری هخامنشی بود، در شهر سیلن celene توسط مرد ثروتمندی به نام پی تیوس، پذیرایی می شود. خودش و سپاهيان پرشمارش.
او پذیرایی گرمی از خشایارشا می کند و می خواهد برای کمک به سپاه خشایارشا، پولی کمک کند. خشایارشا از اطرافیانش می پرسد، این آدم کيست؟
گفتند؛این همان کس است که به پدرت داریوش، هنگام حمله به یونان،چناری از زر،و تاکی از زر، تقدیم کرد( نکته ی درس آموز این است که در سال ۳۲۶ قبل از میلاد ، وقتی اسکندر، شوش را فتح کرد، آن تاک زر که در آنجا بود، توسط آنتیگون سردار اسکندر، به غنیمت گرفته شد.)
پی تیوس گفت: من چهار میلیون دریک طلا ؛منهای هفت هزار دریک کم؛ پول نقد دارم و همه را تقدیم می کنم. خشایارشا نه تنها این پول را نگرفت، بلکه دستور داد هفت هزار دریک دیگر هم به او بدهند تا پولش، چهار میلیون کامل بشود.
ضمنا لقب مهماندار شاه را هم به او داد.
پی تیوس که مرحمت شاه را دید ، گستاخ شد و از شاه خواهش کرد یکی از پنج پسر او را که با دیگر پسرانش؛همه در سپاه خشایارشا بودند، از خدمت معاف شود تا از پدر پیر خود پرستاری کند و آن دیگران به خدمت بروند.
شاه خشمگین شد و گفت:
وقتی می بینی من خودم با پسران و برادران و اقوام و اقارب و دوستانم به جنگ می رویم،تو باید با تمام خانواده و زنت در عقب ما بیفتی.
پس شاه امر کرد که پسر بزرگ پی تیوس را دو شقه کنند.نیمی از جسد را در سمت راست و نیم دیگر را در سمت چپ، بر چوبی بستند و سپاه از بین این دو شقه ، عبور کرد.
این هم از آخر و عاقبت مهمانداری خوب از یک شاه!
آیا با همین کارها، پایه پیوند هخامنشی با مردم تضعیف نشد؟ آیا مردم حق نداشتند جنگ را مسبب بدبختی های خود بدانند؟