♟سید خزعل و سید ضیا و ..
🌾🌾🌾

تقریبا ۴ ماه پس از کودتای،سیدضیا،احمدشاه او را خلع می کند و بدلیل روابطی که بین سیدضیا و ولیعهد(محمد حسن میرزا) بوده و گویا سید ضیا او را تشویق به کودتا و جانشینی احمد شاه می نموده و این امر را احمد شاه متوجه می شود و بر اساس اظهار ملک الشعرا،گویا شاه یک سیلی هم به گوش ولیعهد زده و او را از طریق محمره(خرمشهر) راهی اروپا می کند. در آن زمان سید ضیا هم در بصره و در مهمانخانه ای سکونت داشته است.
ملک الشعرای بهار لز قول شاهزاده یمین الدوله که در معیت ولیعهد بوده،می نویسد:
"ولیعهد مهمان سردار اقدس(خزعل) بود،هوا بسیار گرم بود و ولیعهد از گرما بی تابی می کرد.شبی،شیخ را در باغ قصر ملاقات کردم.شیخ از ولیعهد و بی تابی او از گرما،و عدم متانت و صبر او،قیافه مأیوسانه نشان داد،گفت می خواهم با ایشان در موضوع مهمی گفتگو کنم....
ولیعهد می ترسید با شیخ خزعل محرمانه گفتگو کند‌ بهر قسم شبی را در یکی از حیاط خلوته و بدون آوردن چراغ،میعاد نهادند. ولیعهد به آنجا رفت و من هم در خدمت بودم.
شیخ با عبا و قبای دراز در تاریکی نمودار شد،خلاصه مذاکرات این بود که : " والاحضرت اینقدر از،گرما مکالمه نباشند،وسیله دفع گرما فراهم می اید،.‌‌‌.بهتر است به فکر اوضاع مملکت باشند،من چشمم از،سردار سپه آب نمی خورد، شاه خوب مکرد،سید ضیا الدین را بیرون کرد.اگر والاحضرت حاضر باشند من حاضرم از عرب و لر و پشتکوه،قوه معتبر فراهم سازم،سید ضیا در بصره است،بفرستید بیاید و قوای خود را حاضر ساخته می رویم و تهران را تصرف می کنیم....
بالاخره مرا مامور کردند که به اتفاق دیگری برویم و در بصره با سید گفتگو کنم.سید در اطاقی،ساده و محقر مرا پذیرایی کرد در حالی که هندوانه ای پاره کرده و گفت: شیخ راست می گوید و می تواند کاری صورت دهد،اما من به رفیق سما( یعنی ولیعهد ) هیچ اعتماد ندارم.او مرد کار نیست و نخواهد آمد.و اگر بیاید کار ما را خراب خواهد کرد.او همه خیالاتش،متوجه خان های پاریس است،من او را آزموده ام به درد این کارها نمی خورد.
....از قضا شیخ خزعل هم بزودی از ولیعهد مایوس،شد و عجله ای ولیعهد داشت و گرمای هوا را بهانه می کرد،می فهماند که کمال مطلوب او چیز دیگر است!