♟پندهای از فردوسی حکیم
🌾🌾🌾

۱۴ تیر ۱۴۰۴
بخش اول
فردوسی بی شک یکی از بزرگترین متفکرین، خردمندان و شاعران ایران است. با شاهنامه ی فردوسی، بخش بزرگی از فرهنگ ایران، تاریخ آن و اسطوره های ایرانی،بازشناسی و ماندگار شده اند.
فردوسی ،شناختی ژرف از جهان به ما می دهد که ماحصل تجربه تاریخی درازمدت مردمان ساکن این سرزمین است و او را باید بواسطه این شناخت عمیق،هم ستود.
او ما را به شناختی ژرف از انسان و انسانی نگاه کردن به جهان پیرامون رهنمون می شود.
بی شک تاثیر فردوسی بر فرهنگ و اندیشه ایرانیان ،عمیق و ماندگار است.
با هم چند بیت از بخش ۱۱ پادشاهی اردشیر را در شاهنامه دنبال کنیم:
☀️به گفتار این نامدار اردشیر
همه گوش دارید برنا و پیر
اردشیر بابکان موسس پادشاهی ساسانیان است و در جنگی که بین سپاه او اردوان اشکانی رخ داده،او بر تخت پادشاهی ایران نشست.
فردوسی در توضیح منش پادشاهی اردشیر می نویسد:
جهان سر به سر در پناه منست
پسندیدن داد،راه منست.
با این برنامه اردشیر بر تخت پادشاهی می نشیند و شنیدن پندهایی از او که‌در بخش ۱۱ پادشاهی اردشیر،آمده، شنیدنی می نماید.
☀️پند اول اردشیر این است:
هر آنکس که داند که دادار هست
نباشد مگر پاک و یزدان پرست
نگاه دینی و سفارش به دینمداری،یکی از نکات برجسته در تاریخ این سرزمین است و زیربنای مشترک باورمندی شاه و مردمان بوده است. گاهی این سفارش،به نوعی انقیاد و تاکید بر پذیرش فقط یک قرائت دینی تاکید دارد،که در پادشاهی ساسانیان و حاکمیت دین زرتشت، مشاهده می شود،صفویه هم شکل جدیدتر همان سفارش است و گاهی چون نگاه هخامنشیان را داریم که به باور دینی متفاوت مردمان پادشاهی خود،باور دارند.
اینکه کدام نوع نگاه به باور دینی مردمان امپراتوری ايرانيان،کارآمدتر بوده،بحث متفاوت دیگری است،اما سفارش به یزدان پرستی ،همیشه یک سفارش اولیه در برنامه های پادشاهان ایران باستان می باشد.
نکته دومی که در این سفارش هست،پاکی مردم یزدان پرست است.
ار آنکس که داند که دادار هست
نباشد مگر پاک و یزدان پرست.
یزدان پرستی را ،فردوسی در آشکارای رفتار مردمان می بیند و انتظار دارد پاکی، در رفتار پنهان و آشکار باورمندان به یزدان،دیده شود.کسی که رفتار ناپاک دارد،نمی تواند یزدان پرست باشد. فردوسی ‌،رفتار متفاوت آشکارا و پنهان مهر بر پیشانی داران را بخوبی دیده و نتایج دورویی آنان را در تاریخ،مطالعه کرده بوده است.
☀️ سفارش دیگری که اردشیر دارد،این است:
دگر آنک دانش میگیرید خوار
اگر زیردستست و گر شهریار

خوار دانستن دانش را کم در تاریخ کشورمان نداشته ایم.آنقدر گزارش تخریب مدارس را در دوره ی قاجار و بخصوص پس از مشروطیت داشته ایم که جز بیان علم ستیزی،بیان دیگری برای آن وجود ندارد. فردوسی از زبان اردشیر بابکان،علم را برای همگان ،سفارش می کند،چه زیر دست و چه شهریار؛ اما در پادشاهی همان ساسانیان،و پس از استقرار آنها،آنقدر تبعیض و ناروایی در کسب دانش بوجود می آید، که آموختن دانش کاملا،اختصاص به گروه های خاص پیدا کرد و پیشنهاد رشوه ی مرد کفشگر برای اجازه انوشیروان که فرزندش را در طبقه ی دبیران جای دهد،یکی از آن نمونه های متضاد با سفارش اردشیر است.
در زمانه ی نزدیک به روزگار ما هم،بسیاری موافق دانش آموزی زنان نبوده اند و کافی است مقایسه کنیم که درست در ایامی که مادام کوری لهستانی،در فرانسه،داشت رادیوم را کشف می کرد ،نقش زنان در دربار فتحعلیشاه و یا ناصرالدین شاه،ارضای نیازهای جنسی آن شاهان بوده و یکی از دلایل شکست پیمان جنگ گلستان و شروع دوره ی دوم جنگ ترکمانچای،دغدغه ی شاهزادگان قاجار برای پس دادن زنانی بوده که از قفقاز دزدیده و به حرمسراهای خود،افزوده بوده اند و بواسطه مفاد قرارداد گلستان،باید آنها را پس می دادند.
☀️ پند دیگر اردشیر این است:

خنک آنک که آباد دارد جهان
بود آشکارای او چون نهان

فردوسی از زبان اردشیر بابکان می گوید آنکس که جهان را آباد می کند و آباد می خواهد در آرامش خواهد زیست و این آدمیان، پنهان و آشکارشان یکی است حرفی عمیق و پر از درس هایی فراوان در تاریخ که در سرنوشت کسانی می توان،این را یافت و یا نتایج سوء نپذیرفتن آن را دید.
مظفرالدین شاه،بر مشروطیت مهر تایید زد و پسرش محمدعلیشاه،مسیری را که با مشروطیت در ایران باز می شد،برنتابید،و روزگار خود او هم هیچوقت خنک و در آرامش پیش نرفت، کمتر از سه سال حکومت کرد و حتی سفارش‌های اشتباه بعدی او به احمدشاه موجب انقراض کلی،سلسله قاجار شد.نه روزگار او خنک بود و نه روزگار احمد شاه،که وقت و بی وقت،از کسی مشورت می گرفت که سفارش فردوسی را نفهمید که لازمه در آسایش زیستن،آباد کردن کشور و در نتیجه آباد نمودن زندگی مردمان است.