♟️عشق و خیانت

🌈🌈🌈

اردشیر بابکان برای توسعه ی کشور ساسانی به روم حمله کرد،اما نتیجه ای نگرفت. او به امارت کوچک اعراب حیره واقع در جنوب نینوا هم حمله کرد اما با مقاومت سخت آنها مواجه شد.

شاهپور، فرزند او و دومین پادشاه ساسانی مجددا به حیره حمله برد و بنا به یک افسانه،یک عشق سبب موفقیت او شد.

دختر پادشاه حیره،عاشق شاه ایران بود و دروازه شهر را او بر روی شاهپور اول گشود.شاه هم در ازای این کار،راضی شد با او ازدواج کند‌.

در شب عروسی،دختر می نالید و خوابش نمی برد.صبح روز بعد در زیر بالش یا ملافه ی او، برگ موردی یافتند.معلوم شد همین سبب رنج و درد او بوده است‌شاه از این احساس لطیف متعجب شده بود،پرسید:

"پدرت به تو چه غذایی می داد؟"

دختر جواب داد:

" مغز و زرده تخم مرغ و سرشیر و عسل و بهترین شراب."

شاهپور گفت:

" تو نسبت به کسی که در تربیت تو اینقدر رنج برده و تو را با این ناز و نعمت پرورش داده،و رهین محبت خویش ساخته،عجب پاداشی دادی.از آن می ترسم که از تو به من همان رسد که به او رسید."

لذا امر کرد گیسوان دختر را به دم اسبی ببندند و اسب را در صحرایی پر از خار بدوانند تا هلاک شود.

این افسانه را ثعالبی و مسعودی در کتاب هایشان نقل کرده اند .

یک نویسنده اروپایی به نام آندرسن در یک قصه ی شیرین به نام " شاهزاده خانم روی نخود" همین قصه را بدون ذکر بخش پایانی آن نگارش کرده است.