تمرینی برای سقوط ساسانیان
♟️چگونگی بر تخت نشستن بهرام گور،تمرینی برای سقوط ساسانیان
🗒️🗒️🗒️
یزدگرد اول در حوالی گرگان یا طوس،با لگد اسبی کشته می شود. روحانیون زرتشتی که از یزدگرد ناراضی بودند،احتمالا در این مرگ،بی تقصیر نیستند.
نلد می نویسد:
افسانه لگد زدن اسب بر سینه ی یزدگرد را از آن جهت اختراع کردند که کسی اطلاع حاصل نکند که بزرگان،اقامت یزدگرد را در محلی دوردست،مغتنم شمرده و خود را از او که موافق طبع شان نبود،رهایی بخشیده اند.'
پس از مرگ یزدگرد،آن بزرگان می خواستند از شر سه پسر یزدگرد هم خلاص شوند.شاهپور،پسر اول یزدگرد، شاه ارمنستان بود ،وهرام،پسر دوم یزدگرد نزد پادشاه حیره،منذر،اقامت داشت و اقامت طولانی او در آنجا،شبیه تبعید بوده است. نرسی پسر کوچک یزدگرد در آن ایام،خردسال بوده است.
شاهپور برای گرفتن تاج و تخت از ارمنستان به جانب تیسفون شتافت.لیکن بزرگان او را کشتند و شاهزاده خسرو را بر تخت نشاندند.
شاهزاده وهرام( گور) که نمی خواست بدون جنگ ،جان از کف اش بیرون کنند و امیر حیره که سرپرست او بود،دو فوج سوار داشت.او فرماندهی آنها را به پسرش نعمان سپرد و نعمان به جانب تیسفون حمله کرد. بزرگان ایران متوحش شدند و با وهرام و منذر مذاکره کردند. خسرو خلع شد و وهرام بر تخت نشست. بزرگان ساسانی برای اینکه آن شکست خفت بار از منذر را که دارای سپاهی حقیر بود بپوشانند،افسانه ای ساختند که آنها جامه و تاج و تخت شاهی را بین دو شیر گرسنه گذاشته اند و وهرام و خسرو که مدعیان سلطنت بودند،باید تاج و جامه و تخت را از بین آن دو شیر بربایند. خسرو امتناع کرد و وهرام رفت و شیران را بکشت و علائم سلطنتی را برگرفت.
به شیوه ای که سپاه ناچیز منذر بر تیسفون غالب آمد و وهرام( گور) صاحب تاج و تخت شد،تجربه ای بود که در ذهن تاریخی اعراب حیره باقی ماند و روزی که خود اعراب آمادگی کشورگشایی پیدا کرده بودند،آن تجربه به کمک شان آمد.