به تمنای گوشت
♟️به تمنای گوشت ،مردن به
🌻🌻🌻
در گلستان سعدی حکایتی هست مربوط به بقالی که طلبی از چند صوفی دارد. اول آن را بخوانیم:
" بقالی را درمی چند بر صوفیان،گرد آمده بود در واسط.
هر روز مطالبت کردی و سخنان به خشونت گفتی.
اصحاب از تعَنّت او خسته خاطر همی بودند و از تحمل چاره نبود.
صاحب دلی در آن میام گفت، نفس را وعده دادن به طعام،آسانتر که بقالی را به درم.
ترک احسان خواجه اولی تر
کاحتمال جفای بوّابان
(بوّابان= دربانان)
به تمنای گوشت،مردن به
که تقاضای زشت قصابان
قبل از اینکه هر مطلبی را بیان کنم،می خواهم از محضر سعدی بپرسم،مگر بقال بینوا چه خواسته است؟ طلبی دارد که صوفی ها نمی دهند .خورده اند و در پی پرداخت طلب نیستند. اگر آنها بدهکاری خود را می پرداختند،بقال بینوا ،خشونت در کلام نداشت. بگذریم.
من معنای مد نظر سعدی را از بیت آخرش نمی دانم:
به تمنای گوشت ،مردن به
که تقاضای زشت قصابان
آنچه من از تقاضای زشت درک می کنم،اتفاقی است که روزی برای یک دختر دانشجو افتاده بود. در دهه هشتاد،زمانی که گوشت قیمتی در حدود ۴۰۰۰ تومان داشت،دختر خانم دانشجویی به یک قصابی می رود و مبلغ کمی پول می دهد که در حد ۱۵۰ گرم گوشت بخرد.قصاب برایش دو کیلو گوشت سوا می کند و می گوید،کجایی هستی؟ اینجا چکار می کنی؟ و وقتی متوجه می شود که دانشجوست،می گوید،هر وقت گوشت خواستی،بیا و ببر و شماره تلفن او را می پرسد و طوری رفتار می کند که آن دختر دانشجو متوجه تقاضای زشت قصاب می شود.بعد این مطلب را به امور دانشجویان دانشگاه هم خبر می دهد و باقی قضایا.
همیشه من فکر می کردم،بقال و قصاب و کاسب محل،باید دلسوز اهل محل باشند،اما پیچیدگیها بیشتر از این ساده اندیشی من بود!
نه صوفی قرض بقال را می دهد ،و در طول تاریخ نتوانسته اند به این دسته آدميان بقبولانند که ؛
برو اندرونی به دست آر پاک
شکم پر نخواهد شد الا به خاک
و شاعر ما اندکی دلسوزی برای بقالی که مالش را داده و پولش را هم نمی دهند،روا نمی دارد، و قصاب ،بر کم پولی مشتری رحم نمی آورد و تقاضایی از او دارد که بیش از زشت،زشت تر است.
و شاید باز باید بر همان حرف سعدی تمرکز کنیم که از قول لقمان فرمود ،هر چه از بی ادبان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن، پرهیز کردم.