هر که بعد از این ستم کند ...
♟️ هر که بعد از این ستم کند ...
🗒️🗒️🗒️
روایتی از رفتار انوشیروان در تاریخ هست که نمونه ای از دادگستری او ،البته با روش خاص دوران خودش هست.
وقتی انوشیروان،پادشاه ایران می شود،بدلیل اینکه کوچکترین پسر قباد(کواذ) بوده و بر اثر انقلاب شکست خورده ی مزدکیان،نوعی هرج و مرز بر ارکان دولت و کشور،وجود داشته و با وجود سفارش انوشیروان که در هنگام جلوس بر تخت سلطنت گفته بود که " بدانید که مرا این پادشاهی،خدای عزوجل داد و من به شما ارزانی داشتم و هرکس را ولایت دادم و هر کس را در این دولت حقی بر من بود،بی نصیب نگذاشتم،...پس دست از آزار رعیت بردارید."
اما چون بزرگان ،خود انوشیروان را بر مسند قدرت گذاشته بودند،به او به چشم کودکی نگاه می کردند و هر کس می پنداشت او انوشیروان را بر تخت نشانده،اگر خواهد او را پادشاه دارد و اگر نخواهد،ندارد.
یکی از ستمکاره ترین بزرگان ،سپاه سالار و سپاهبذ آذربایجان بود.او برای خود باغی و نشیمنگاهی در باغ ساخت.کلبه و زمین یک پیرزن،مانع کار او بود.پیرزن راضی به فروش ملکش نبود.سپاه سالار آن زمین و کلبه را به ظلم از آن پیرزن ستاند.
سپاه سالار هر وقت به شکار شدی،پیرزن در سر راهش برنشستی و بهای زمین طلبیدی،اما جوابی به او داده نمی شد.
بعد از دو سال،پیرزن عاجز شد و به رنج و دشواری از آذربایجان به تیسفون رفت تا در درگاه انوشیروان، طلب انصاف کند و چون گمان برد که او را بر درگاه انوشیروان،اجازت ندهند،به صحرایی که انوشیروان برای شکار می رفت،رفت و وقتی بزرگان به هر سویی برای شکار رفتند، انوشیروان با سلاح داری در اردوگاه بود که پیرزن بدانجا رفت و قصد خود را بر وی عرضه کرد.
انوشیروان ،پیرزن را در خانه فراشی جای داد و به فکر چاره افتاد .
انوشیروان غلامی بجانب آذربایجان روانه کرد تا به بهانه ی بررسی وضع شهر و وضعیت غله،آفات آسمانی و احوال شکارگاهها، در مورد ادعای پیرزن جستجو کند.
تحقیق نشان داد که پیرزن ،راست گفته است.
انوشیروان به بزرگان در روز دیگر،بار داد.چون بزرگان حاضر شدند ،روی بدانها کرد و گفت:
والی آذربايجان را چه مقدار دستگاه باشد؟
گفتند دو بار هزار هزار دینار.
گفت؛ از جواهر؟
گفتند: پانصد هزار هزار دینار.
گفت،ضیاع و مستقل؟
گفتند در خراسان، عراق و آذربايجان، در هیچ ناحیه و شهری نیست که او را آنجا ده پاره و هفت پاره ملک و ده و آسیاب و کاروانسرا و گرمابه و مستقل نیست.
گفت،چارپای؟
گفتند سی هزار.
گفت بنده درم خریده؟
گفتند هزار و هفتصد غلام رومی و حبشی درم خریده دارد و چهارصد کنیزک .
گفت؛ اکنون کسی که چندین نعمت دارد و هر روز از بیست گونه طعام و بره و حلوا و قلیه چرب و شیرین خورد و ضعیفی دیگر که از پرستنده خدای تعالی بوده باشد،و همه عالم دو نان داشته باشد،این کس بناحق دو نان خشک از او بستاند و او را محروم گرداند،بر او چه واجب است؟
همه گفتند این کس مستوجب همه عقوبت بوده و هر بدی که با او کنند سزاوار است.
نوشیروان گفت پس اکنون بخواهم که پوست او را بکنند و گوشت او را به سگان دهند و پوست او را پر کاه کنند و بر در سرا بیاویزید و هفت روز منادی دهند که هر که بعد از این ستم کند،با او همان کنند که با این کردند.
در کنار بحث عدالت که محور اصلی این حکایت است،چند نکته ی مهم دیگر هم در آن مشاهده می شود.
۱.شکاف طبقاتی در آن دوره گسترده بوده و فهم اینکه چرا مزدکیان،ظهور کردند و با اقبال عمومی مواجه شدند،قابل درک می شود.
۲.در دوره ی ساسانیان، بردگی در ایران وجود داشته است و کسانی برده می آورده اند و در بازار می فروخته اند که به آنها، بنده ی درم خرید می گفته اند. پس انواع دیگری از برده هم وجود داشته است.
۳.می گوید"،ضعیفی دیگر که از پرستنده ی خدای تعالی بوده باشد." این حرف می رساند که چطور اموال همه ی پیروان مزدک را مصادره کرده اند. البته انوشیروان،بخش مهمی از آن مصادره ها را خود در اختیار گرفته و خانواده اعیان و اشراف که بواسطه درگیریهای مزدکی،کشته شده بودند و سردودمان خود را از دست داده بودند را شماره نمودند و بدقت تعداد زنان بی شوهر آن خانواده ها را حساب کردند و به آنها، قوت لایموتی دادند و فرزندان طبقات اشراف سردودمان از دست داده را،انوشیروان ،اطفال خود شمرد و دختران را به مردانی که هم طبقه ی آنها بودند،به زنی داد و جهیزیه آنها را از خزانه پرداخت کرد و پسران را از دختران دودمانهای نجیب،زن داد و مهر آنها را خود برعهده گرفت.اینها یک طبقه جدید بوجود آوردند که کسری آنها را برای اداره مملکت حاضر و آماده کرد و اینها یک طبقه ی نجبای مطیع و فدایی برای او بودند.
۴.انوشیروان،با اینکه در سرکوب مزدکیان،لحظه ای تامل نکرده است و فراموش نکنیم که آنها طرفدار پادشاهی کاوس برادر بزرگتر او بوده اند،اما بخشی از رسالت مزدک را که کوتاه کردن دست اشراف می باشد را انجام داده و نفوذ اشراف را در ارکان دولت خود،بسیار تقلیل داد.