سخنی در رثای صلح
♟️ سخنی در رثای صلح
🗒️🗒️🗒️
جنگ و صلح یک دغدغه ی همیشگی بشر بوده است و صلح اغلب گمشده ای است که آرزوی دیدنش،به خواب و خیال می ماند.
انگار ناف انسان را برای جنگ بریده اند. جنگ در ساده ترین تعریف اش،شاید این باشد که چیزی را که دیگری دارد و من به آن علاقمندم را به زور از او بگیرم.
چند مرغ و خروس دارم.امروز وقتی به لانه شان رفتم تا به آنها آب و غذا بدهم، مرغی روی تخم ها نشسته بود و داشت تخم می گذاشت.ظاهرا وقت تخم گذاشتن مرغ دیگری هم شده بود،او که نزدیک رفت،مرغ اول با خشونت ،پرهای سر و بالهایش را پف کرد و صدای معترضی از خود نشان داد. این هم نوعی جنگ بود.
بعضی وقتها،خروسها هم سر هیچ و پوچ و البته شاید برای نمایش جلوی مرغ ها،با هم دعوا می کنند.
در کتاب دن آرام چند شخصیت مهم وجود دارد. گریگوری ملخوف که با ضدانقلاب همراه است ،آکسینیا زن استپان که معشوقه گریگوری است و استپان در صفوف انقلابیون روسیه می جنگد.
یک دعوای بزرگ بین سفید ها و سرخ ها در جریان است که برای آن انواع و اقسام تئوری ها،تدوین شده است. اما یک دعوای کوچولو و خاموش برای تصاحب آکسینیا، در ذهن شوهر و معشوقه آکسیتیا هم هست که می تواند بزرگ شود.
شاید اندازه و حجمی که دفاع از انقلاب روسیه و یا مخالفت با آن داشته،با آن دعوای ظاهرا خانوادگی ،یکی نباشد،ولی بهر حال دعوا و جنگ،دعواست.
در دنیای آدم ها،همیشه بهترین اختراعات به جنگ اختصاص داشته است و پیشینه ی تاریخ بشر نشان می دهد که دنیای آدمیزادگان مالامال از گرایش به جنگ بوده است. اما انسان ها بر خلاف آن مرغ یا خروس ها،قادر به گفتگو و مذاکره هستند.
شاعر معاصری(مهدی رجبی) در نکوهش جنگ می نویسد:
"کودکان در جنگ میمیرند
حتی اگر گلوله نخورند
و زیر آوار بمباران دفن نشوند،
هر گلولهای که شلیک میشود
اول از همه ، کودکیِ یک کودک را میکشد..."
و ناصر خسرو هم یک بیت زیبا در مورد جنگ و صلح بیان کرده است:
کار یزدان،صلح و نیکویی و خیر
کار دیوان،جنگ و زشتی و شر است
شاید وقتی مردمان معمولی باشیم،تمام کاری که می توانیم بکنیم ،بیان همین حرف ناصر خسرو باشد که کار خداوند آفرینندگی و ایجاد زیبایی است و کار دیوها،جنگ است. آنها به این دلیل جنگ می خواهند،زیرا که خلق زیباییها از جانب خدا را دوست نداشته اند.
در روزهایی که جهان ملتهب بود و خطر جنگ جهانی دوم جهان را تهدید می کرد،روزولت رئیس جمهور آن وقت آمریکا، نامه ای به آدولف هیتلر،صدراعظم آلمان و موسولینی رهبر ایتالیا می نویسد و به آنها پیشنهاد می کند که آمریکا بین آلمان و ایتالیا و سایر کشورها،میانجی صلح شود.چند سطر آن نامه را بخوانیم:
" پاسخ به درخواست مذاکره ی مسالمت آمیز نباید این باشد که یک طرف بخواهد تضمین کند که نتیجه به نفع او خواهد بود و گرنه سلاح های خود را زمین نخواهد گذاشت. در هر مذاکره ای،مانند دادگاه ها،لازم است که هر دو طرف،با حسن نیت وارد بحث شوند به این امید که عدالت برای هر دو طرف،تامین شود. و در چنین مذاکراتی ضروری است که طرفین سلاح های خود را بیرون از اتاق مذاکره بگذارند.
آیا شما مایل هستید تضمین دهید که نیروهای مسلح شما به هیچ یک از کشورهای مستقل زیر حمله و به قلمرو آنها تجاوز نخواهند کرد؟
فنلاند،استونی،...بریتانیا، لهستان، فرانسه، روسیه ، فلسطین،سوریه،عراق،جزیره العرب و ایران."
هیتلر وقتی در یک گردهمایی نام این کشورها را می خواند، با نیشخند است و روزولت را مسخره می کند.
یکی دو جمله ی دیگر را هم از آن نامه بخوانیم:
" ۱. مذاکره درباره ی راهکارهای فوری و موثر برای کاهش بار سنگین تسلیحاتی که هر روز ملتها را به لبه پرتگاه اقتصادی نزدیکتر می کند.
۲.مذاکره درباره ی بهترین روشها برای بازکردن راه های تجارت بین المللی به گونه ای که هر ملت بتواند در بازار جهانی برای خود خرید و فروش را تجربه کند."
بشر تجربه جنگ جهانی دوم را از سر گذرانده است و اکنون بهتر می توانیم درباره ی تصمیم غلط هیتلر حرف بزنيم .نامه ی روزولت به هیتلر و موسولینی نه تنها به نفع مردمان همه ی کشورهایی بود که هیتلر به آنها حمله کرد که در وهله ی اول به نفع مردم آلمان و ایتالیا و خود شخص هیتلر و موسولینی هم بود و فراموش نکنیم که عوارض آن جنگ،تمام دنیا را تحت تاثیر قرار داد،چرا که هیتلر در روزی که آن نامه را می خواند بجای اندکی فکر کردن به عواقب تصمیم اش،فقط در آن روز به این اندیشید که شومن ماهری جلوه کند.