♟️بدبویی

🗒️🗒️🗒️

به رسم ادب از که آموختی، بجای بدبویی، ابتدا از خوش بویی حرفی بزنیم.

سعدی می گوید:

زخاک سعدی بیچاره بوی عشق آید

هزار سال پس از مرگش ار بینبویی

به میزانی که از بوی خوش دور باشیم، بد بودن بوهایی را که استشمام می کنیم،به نسبت،سنجه می کنیم و بدترین بو هم، طبعا برای هر کدام از ما، نسبی خواهد بود.

و سعدی شعری دارد که همین نسبیت بوی بد را نزد مردمان به خوبی وامی گوید:

بوی بغلت می رود از پارس به کیش

همسایه به جان آمد و بیگانه و خویش

و استاد تو را از بغل گنده خویش

بوی تو چو مشک و زعفران باشد پیش

اگر همسایه و خویش و بیگانه از بوی بغل تو به جان آمده باشند، وقتی پای عشق و علاقه در میان باشد،بوی تو چون مشک است. و من دیده ام و شنیده ام که مادرانی، بوی جوراب فرزندی را که مدتی است ندیده اند،با چه عشقی می بویند.

و به همان نسبت که بوی بد کسی،وقتی پای عشق در میان باشد، خوش و عنبرین خواهد بود، وقتی کسی از بدبویی کسی می گوید، ممکن است بحث نفرت باشد، نه صرفا بوی بد آن شخص.

در کتاب " بر جاده های آبی سرخ" نوشته ی نادر ابراهیمی که یک رمان تاریخی است و در خیلی جاها شبیه بیانیه نویسی می ماند نه رمان نویسی،شاهرخ میرزا ،نوه ی نادر که او را کور کرده اند و با این وجود حکمران خراسان است ،در جایی مکالمه ای بین او و مادرش آمده :

_ همین هم اسباب رضایت خاطر من است پسرم.این خطرناک‌ نیست که مردم،حاکم مملکت را نخواهند،این خطرناک است که نزدیکان حاکم ،او را نخواهند. مردم نه اسلحه دارند نه جرات.بیزاری آنها از تو،آنها را از تو دور و دورتر می کند.فرزندان و فرماندهانت را مراقب باش.

_ تو چطور می توانی اینقدر شقی باشی مادر؟

_ پدر من از بزرگان ایل افشار بود و من عروس نادرشاه بودم. پسرم! در خاندان قصاب ها،اگر قصاب نباشی،قصابی ات می کنند.

_ سخن گفتن با تو برایم دلنشین نیست مادر!چندشم می شود.

تو از نژاد یزیدی و از بازماندگان چنگیزی.

_ پس بجای آنکه شبها، اینجا، در اتاق من بخوابی و مثل کودکان کم سال، خود را از ترس، تر کنی، به حرمسرایت برو، نزد زنان جوانت که هیچکدام نسبت به سلاطین و حکام ندارند. آنها تو را خسته خواهند کرد و خواب بعد از خستگی،سنگین و عمیق است.

_بیزارم،از آنها بیزارم. همه شان بوی طویله می دهند. اینها را از کجا پیدا می کنی که حمام و عطر و گلاب، هم بوی شان را خوش نمی کند؟ اخیرا برای یکی از زنانی که برایم آورده ای شعری گفته ام:

بوی طویله می دهد، طره مشک سای تو

گند لجن گرفته این پیرهن و قبای تو

باز هم گفته ام. چه دیوانی خواهد شد. بوی تعفنش همه ی دربارهای عالم را خواهد گرفت.