پرنده کوچک
پرنده کوچک
پرنده کوچکی برای زمستان گذرانی به سمت جنوب در پرواز بود.هوا خیلی سرد بود و پرنده از سرمای زیاد،یخ زد و در یک مزرعه بزرگ به زمین نشست.
پرنده از سرما به خودش پیچیده بود که در همین موقع گاوی آمد و مقداری تپاله بر روی پرنده ریخت.
وقتی که پرنده یخ زده در لابلای مدفوع گرم گاو قرار گرفت،احساس خوبی به او دست داد و گرمش شد.در حالی که پرنده در لابلای مدفوع بود،هنوز هم از پشت گاو مدفوع گرم به زمین و بر روی پرنده می ریخت.
پرنده در زیر مدفوع لم داد ، گرمش شده بود ، احساس شادی می کرد و شروع به خواندن آوازی کرد.
گربه ای صدای آواز خواندن پرنده را شنید و برای جستجو به آن سمت آمد.به دنبال صدا،گربه پرنده را در زیر مدفوع گاو پیدا کرد و مدفوع را کنار زد و پرنده را پیدا کرد و خورد.
یادمان باشد:
1)هر کس که بر رویمان می ریند،دشمن ما نیست!
2)هر کس که ما را از زیر نجاست بیرون می آورد،دوست ما نیست!
3)و وقتی که زیر یک خروار مدفوع هستید،بهتر است دهان گشادتان را ببندید!