سلیم خمار
♟️سلیم خمار
📔📔📔
در بیرجند یک ضرب المثلی هست که می گوید:
از شیر نَری،روباه گَری و از رویاه گَری،شیر نری.
داستان سلطان سلیم دوم ،پسر سلیمان باشکوه هم از همین جنس است. سلطان سلیمان هرچقدر شیر و باشکوه بود پسرش سلیم ،آدم تنبل و به دردنخوری بود.جوانی کوتوله و چاق،هرزه و شرابخوار.
حافظ شاعر ایرانی را بسیار دوست می داشت،فقط به آن دلیل که حافظ شراب را شیرین تر از بوسه ی مهرویان دانسته بود.او مفتی اعظم عثمانی را وادار کرد که فتوا دهد که نوشیدن شراب،آن خون سیاوش و آتش بی دود،در صورت تمایل سلطان،مجاز است.آنقدر در باده پیمایی افراط داشت که به او سلیم خمار می گفتند.
سلطان سلیمان در جریان محاصره قلعه زیژت که کنت نیکلاس زرینی مسوولیت دفاع آن را برعهده داشت، دچار سکته قلبی شد. می گویند چون محاصره، طولانی شده بوده،سلیمان از عصبانیت دچار آن سکته می شود و فوت می کند. سلیم دوم بجای پدر بر تخت سلطنت عثمانی می نشیند و حکومت او سرآغاز افول امپراتور عثمانی است.