♟️با خیام

🌈🌈🌈

در کارگه کوزه‌گری کردم رای

در پایه چرخ دیدم استاد بپای

میکرد دلیر کوزه را دسته و سر

از کله پادشاه و از دست گدای

خیام در همسانی پایان زندگانی شاه و گدا در جستجوی چیست؟

او روزی به کارگاه سفال گری رفته و از طرز کار استاد سفالگر، به اندیشه پرداخته است. او در اندیشه اش، دیده که استاد سفالگر با اعتماد و شجاعت ، کوزه ای می سازد که سر و دسته ی آن از گِلی است که فراهم آمده از کاسه ی سر پادشاهی و دست فقیری است.

خیام تاکید دارد که چه فقیر و چه شاه باشید، در واماندگی مرگ، جزئی کوچک از خاک زمین خواهید شد که در دست یک کوزه گر،چون موم نرم خواهید بود و او با دلیری مثال زدنی، کاسه سر شاه را که اکنون خاک شده است را ورز خواهد داد و از آن دسته ی کوزه ای خواهد ساخت.

وقتی خیام می گوید در کارگه کوزه گری کردم رای( اندیشه)،در واقع دعوتی است از دیگران ،تا آنها هم بر این فراگرد اندیشه کنند. اینکه انسان چه شاه باشد و چه گدا،چه خواهد شد.

دعوت خیام به این اندیشه گری،یک دعوت عام و جامع شمول است،هم وضع شاه و گدا را قبل از مرگ شامل می شود و هم بعد از مرگ و هم فلسفه ای که بر این فراگرد حاکم است را در برمی گیرد.

شاهی که پس از مرگ،کاسه سرش همنشین دست گدایی خواهد شد، و از خاک هر دوی انها در کنار هم ،کوزه ای ساخته خواهد شد.و آن رای و اندیشه به ما می گوید چرا باید در زندکی آنقدر نخوت و احیانا ظلم را شاه بر گدا روا می دارد؟