بد قدم بودن
♟بد قدم بودن
✍غلامرضا طالبی
💢💢💢
شیخ بهایی مطلبی در مورد ،فال بد دارد. او می نویسد:
یکی از شهریاران ایران به عزم شکار حرکت کرد. در مسیر خود با آدمی لوچ(کج چشم) روبرو شد. از دیدار او ناراحت شده ،پیدایش او را در سر راهش، به فال بد گرفت و دستور داد او را گرفتتد،زدند و به زندان افکندند.
برخلاف انتظار ،در آن سفر شاه، شکارهای بسیاری بدست آورد و دربازگشت دستور داد آن مرد را از زندان بیرون آوردند.
وقتی آن مرد دلیل آزادی خود را شنید،از شاه پرسید،آیا اجازه می دهی سخنی بگویم؟
به او اجازه داده شد.
گفت،از ملاقاتی که با من کردی،دستور دادی مرا زدند و به زندان افکندند و از ملاقاتی که من با تو کردم، تو به شکار بسیار دست یافتی و به سلامت بازگشتی.
اکنون بگو کدامیک از ما نسبت به ملاقاتی که به عمل اوردیم،شوم تریم؟
پادشاه خندید و به او جایزه داد.
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:27 توسط غلامرضا طالبی
|