♟شهرداران سرهنگ و سرتیپ

✍غلامرضا طالبی

🎬🎬🎬

فرق ما را با دیگران می توان در فرق رفتار ما با خانه ها ،منازل و ابنیه ی قدیمی در مقایسه با موارد مشابه در جوامع اروپایی دید.

در سال‌های ابتدایی ۱۳۰۰ شمسی، در ورودی های تهران،دروازه وجود داشته،دروازه دولت،دروازه یوسف آباد،دروازه باغشاه،دروازه قزوین،دروازه گمرک،دروازه شمیران و در اطراف میدان توپخانه هم دروازه هایی بوده است.

این دروازه ها راه ورود و خروج به شهر بوده اند و در آنها آثار هنری،معماری و کاشی کاری هایی زیبا از دوره ی قاجار وجود داشته است.

خود دروازه ها،بدون موضوع آثار هنری و کاشی‌کاری های آنها، یک نشان تاریخی از دوره ای بوده اند که در خود مولفه های فرهنگی،تاریخی،حمل و نقل مسافرت و امنیت را بازتاب می داده اند.

در این‌مملکت هر کس که آمده، دوست ندارد اثری از سلسله ی قبلی به چشم آید،چون بر این ترس و گمان است که نکند آن بنا و ساختمان،فیل یک‌کسانی را به یاد هندوستان بیندازد،لذا دستور به تخریب می داده اند. و تاریخ ایران چقدر عظیم بوده که هنوز،بناهایی باقی مانده اند.

در سال‌های ابتدای ۱۳۰۰ به بعد،به بهانه اینکه این دروازه ها ،کم عرض هستند و معابر باید توسعه داده شوند،شروع به خراب کردن این دروازه ها نمودند.

من وقتی کتاب مرغ سحر خانم بهار دختر ملک الشعرای بهار را می خواندم و او از خانه باغ بزرگ پدرش در بیرون دروازه شمیران نوشته بود و اکنون نه آن دروازه هست و نه آن خانه،بجز افسوس،چه می توان گفت.

از بین شهرداران تهران که بیشترین زحمت!! را در تخریب دروازه های قدیمی تهران کشیده اند،سرهنگ کریم آقا بوذرجمهری که بعدا سرتیپ و سرلشکر شده،می باشد.

اگر نگاه مان را به این بناها که سرمایه ی تاریخی یک کشور محسوب می شوند عوض می کردیم،مطمئنا آقامحمدخان و فتحعلیشاه و ..سر از خاک برنمی داشتند و بر علیه کسی شورش نمی کردند.

اگر یک سلسله عقب برویم ،می بینیم که ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه هم اکثر بناها و ساختمان‌های دوره زندیه را در اصفهان از بین برد و فقط یکی دو بنای دینی را ، آن هم با اصرار بعضی روحانیون متنفذ،تخریب نکردند.