پی خانه
♟پی خانه
✍غلامرضا طالبی
🛖🛖🛖
شاید داستان سه خوک برادر را شنیده باشید. پدر و مادرشان،وقتی آن سه اندکی بزرگ شدند،آنها را فرستادند که برای خود خانه بسازند و زندگی مستقلی برای خود فراهم کنند. اولی که زیاد بازیگوش بود،با کاه و کلش و پوشال ،خانه ای ساخت و مشغول بازی شد و آن دو برادر دیگرش را که هنوز مشغول ساختن خانه بودند،مسخره می کرد.
دومی با چوب خانه ای ساخت و به برادر اولش پیوست و مشغول بازی شدند و برادر سوم شان را مسخره می کردند که هنوز هم کار می کرد و عرق می ریخت و خانه ای از سنگ و آجر می ساخت.
سومی هم خانه ی آجری اش را ساخت و در خانه اش مشغول استراحت شد. آن دو دیگر هم به خانه های خود رفتند تا شب را در خانه ی خود استراحت کنند.
آقا گرگه که بوی خوک را استشمام کرده بود،به جلوی خانه ی پوشالی رفت و با یک فوت،خانه را خراب کرد و خوک به خانه چوبی برادرش فرار کرد.
گرگ به آنجا رفت و آن خانه را هم خیلی زود خراب کرد و آن دو خوک به خانه ی آجری برادر سوم شان رفتند و از حمله گرگ در امان ماندند.
این داستان کودکانه،هم به کار و تلاش اشاره دارد و هم به اس و اساس محکم یک خانه، که اگر خانه از پی و استحکام کافی برخوردار نباشد،ممکن است بر سر صاحبش خراب شود و یا او را در مقابل حمله ی دشمن،بی دفاع قرار دهد.
در تاریخ می خوانیم که منصور خلیفه عباسی ،از رفتار عبدالله عمویش در واهمه و هراس بود. از درِ دوستی با او درآمد،خانه ای ساخت که پی آن از سنگنمک بود. عمویش را دعوت کرد و در آن خانه او را سکنی داد.
دستور داد شب در اطراف خانه را آب بستند و پی ها آب شد و سقف خانه بر سر عبدالله ریخت و او را کشت.
و البته منصور در مرگ عمویش،سوگواری کرد و از مرگ او،عزادار شد!!!