ّبوذرجمهر و انوشیروان
♟بوذرجمهر و انوشیروان
✍غلامرضا طالبی
🌾🌾🌾
در روزگارانی دانش بوذرجمهر و میزان علاقه ی انوشیروان به او آنقدر بوده که انوشیروان در حضور سفیر روم،سعی کرده دانش زیاد بوذرجمهر را به رخ فرستاده ی روم بکشد. اما به روزگارانی مردم عادی،دانش بوذرجمهر را به نقد می کشند و در مورد دانش او و سهمی که به عنوان وزیر می گیرد را مورد تشکیک قرار می دهند.اگر این دومی را مطالبه ی مردمی بدانیم،کماکان این روزگار آخر عمر بوذرجمهر هست و به ما می گوید،به این مطالبه، اگر شک هم کردیم،به ناکجا ترفته ایم.اول حکایت سفیر روم را ببینیم و بعد آن مطالبه ی مردمی را:
به روزگار خسرو ، اندر وقت وزارت بوذرجمهر رسولی آمد از روم.خسرو بنشست چنان که رسم ملوک عجم بود و رسول را بار داد.وی را با رسول بارنامه همی بایست کند به بوذرجمهر یعنی که مرا چنین وزیری است.
پیشِ رسول با وزیر گفت:
ای فلان همه چیز در عالم تو دانی؟
بوذرجمهر گفت: نه ای خدایگان.
خسرو از آن طیره[خشمگین] شد و از رسول خجل گشت. پرسید که:
همه چیز پس که داند؟
بوذرجمهر گفت: همه چیز، همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند.
و اما حکایت دوم:
چنانکه گویند به روزگار خسرو زنی پیشِ بوذرجمهر آمد و از وی مساله ای پرسید و در آن حال، بوذرجمهر سرِ آن سخن نداشت،گفت:
ای زن این که تو همی پرسی من ندانم.
این زن گفت:
پس تو که این ندانی این نعمتِ خدایگانِ ما به چه چیز می خوری؟
بوذرجمهر گفت:
بدان چیز که دانم،و بدان که ندانم مَلِک مرا چیزی نمی دهد. ور [اگر] باور نداری بیا و از مَلِک بپرس تا خود بدانچه ندانم مرا چیزی همی دهد یا نه؟