مأمون بر قبر انوشیروان
♟مأمون بر قبر انوشیروان
✍غلامرضا طالبی
✖️✖️✖️
عنصرالمعالی می نویسد:
" بدان که چنین خوانده ام از اخبار خلفای گذشته که مأمون خلیفه رحمه الله به تربت نوشیروان عادل شد، آنجا که دخمه ی او بود و آن قصه دراز است.اما مقصود این است که مأمون در دخمه ی او رفت، اعضاهای[جمع عربی است که به فارسی هم جمع شده] او را یافت بر تختی پوسیده و خاک شده، و بر فراز تختِ وی ، بر دیوار دخمه خطی چند بزر نبشته بود به پهلوی. مأمون بفرمود تا دبیران پهلوی را حاضر کردند و آن نبشته ها را بخوانند و ترجمه کردند به تازی. پس از تازی در عجم معروف شد.
اول گفته بود که : " تا من زنده بودم همه بندگانِ خدای تعالی از عدلِ من بهره ور بودند و هرگز هیچ کس به خدمت پیش من نیامد که از رحمت من بهره نیافت. اکنون چون عاجزی آمد هیچ چاره ندانستم جز این که این سخن ها بر این دیوار نبشتم تا اگر وقتی به زیارت من کسی بیاید، این لفظ ها بخواند و بداند، او نیز از من محروم نمانده باشد. این سخن ها و پندهای من ، پای مزد آن کس باشد."
چند پند انوشیروان را در ذیل می آورم:
۱.تا روز و شب آینده و رونده است ،از گردش حالها، شگفت مدار.
۲.چرا نخواهی کسی را دشمن که جوانمردی خویش در آزار مردمان داند؟
۳.اگر خواهی راز تو ، دشمن نداند ، با دوست مگوی.
۴. اگر خواهی که بی اندازه اندوهگن نباشی، حسود مباش.
۵.اگر خواهی که از زیرکان باشی روی خویش در آینه ی دیگران بین.
۶.اگر خواهی که قدر تو به جای باشد،قدر مردم بشناس.