♟از امیران خراسان

✍غلامرضا طالبی

🌈🌈🌈

عمروبن لیث روزگاری امیر خراسان بوده است. او علاقه ی زیادی به بازی چوگان داشته و روزی می خواسته به جمع بازیکنان چوگان بپیوندد.‌ او وارد میدان چوگان می شود تا بر گوی چوگان ضربه بزند.

وی سپهسالاری داشته نامش،ازهر بوده و مثل اغلب امرا،لقبی هم به این ازهر داده بوده است،به او ازهرِ خر می گفته است.

وقتی عمروبن لیث وارد میدان چوگان می سود،ازهر،به تندی می رود و عنان اسب امیر را می گیرد و می گوید نگذارم که تو گوی زنی.

عمرو می پرسد: چرا؟

ازهر می گوید ما که بازی می کنیم دو چشم داریم و اگر گوی بر یک چشم مان بخورد و آن را کور کند،چشم دیگرمان هست تا با آن ببینیم،اما امیر یک چشم دارد( عمرو لیث یک چشم خود را در جنگها از دست داده بوده است) و اگر گوی به آن یک چشم بخورد،امیریِ خراسان را باید بدرود بگویید.

عمرو می گوید:

با همه خری خود،این را درست گفتی. پذیرفتم و تا من باشم وارد میدان گوی نمی شوم.