♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
✒️من از متهم بودن،استعفا می دم!
📚📚📚
در جریان محاکمه عوامل حمله به خانه دکتر مصدق در روز ۶ اسفند ۱۳۳۱،شعبان جعفری خاطراتی تعریف کرده. بخشی از آن را بشنویم:
ج(جعفری): ....اومدن دادگاه رو عوض کردن آوردن تو شهربانی دادگاه گذاشتن.....گفتم : دستبندمو واز کنین .
گفتن: نمیشه.
گفتم: پس منم امضا نمی کنم.
گفت: امضا نکنی دادگاهو سرّی می کنیم.
گفتم: هر کاری می خواین بکنین بکنین،من امضا نمی کنم.
بعد با هم مشورت کردن گفتن: دستشو واز کنین ،چیزی نیست.
من شش تا مامور داشتم،بقیه فقط،دو تا.
بعد تا دستمو واز کردن که امضا کنم،منم یه صندلی لهستانی که روش نشسته بودم ول کردم تو جمعیت. آخه اینا همش به شاه و ثریا فحش می دادن.....دادگاه تعطیل شد. فرداش باز دادگاه تشکیل شد و رئیس دادگاه تا اومد و باز اون چکششو زد رو میز و گفت،دادگاه رسمی است.
گفتم: قربان رسمی نیست.
گفت: چرا؟
گفتم: این مملکت که هنوز جمهوری نشده که! چرا عکس،شاه بالاسرت نیست؟
یه نیگایی کرد و هیچوقت یادم نمی ره_ دویدن اینور و اونور....خلاصه دو مرتبه تعطیل شد.
بعد دفعه دیگه گفت:
دادگاه رسمی است.
گفتم:نیست.
گفت: چرا؟
راستی می گم جون شما.پرچم ایران رومیزش نبود. گفتم: چرا پرچم ایران رومیزت نیست؟معلوم هست ما کجا داریم محاکمه می شیم؟ آفریقاست؟ آسیاست؟ ما نمی دونیم کجاست؟
یه رقیه آزادپور معروف به پروین آژدان قزی بود،می بخشین ،معذرت میخوام،این فاحشه بود،اینم آورده بودن قاطی ما.یکی دوتای دیگرم آورده بودن....رییس دادگاه گفت؛ دادگاه رسمی است.
گفتم: نیست.
گفت: دیگه چرا؟
گفتم: اینو بندازینش بیرون.این هر چی حبسی داره تا پونزده سال من میکشم. اینو بیخود تو این دادگاه آوردین. باز دومرتبه دادگاه به خاطر این تعطیل شد.
بعد هیچی،هر روز می رفتیم اونجا برای محاکمه....یه احمد عشقی ام بود تو ردیف متهما که یه دفعه ام تو دادگاه تریاک خورد، همش می گفت: منو چرا آوردین دادگاه؟
منم اعصابم از دستش خراب شدا پا شدم با همون دستبندی که دستم بود،زدم تو سرش و گفتم:
تریاک می خوری مرتیکه؟ تو که جیگرشو نداری گُه خوردی اومدی قاطی ما.
س: معروف است می گویند رئیس دادگاه بالاخره عصبانی شده و گفته:
من از،ریاست دادگاه استعفا می دهم. شما هم جواب دادید: منم از متهم بودن استعفا می دم. راسته؟
ج: [خنده] خب برامون ازین چیزا خیلی ساختن.