♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
🗒️ضریح برای حضرت زینب و ..
✒️غلامرضا طالبی

📚📚📚
در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ وقتی محمدرضاشاه و ملکه ثریا از رامسر به بغداد می رود،وزیر مختار ایران در آنجا(مظفر اعلم) به پیشواز شاه نمی رود (قبل از کودتای سال ۳۲)و شاه در فرودگاه بلاتکلیف می شود. بعد یک نفر راهنمایی می کند که به منزل آیت الله حسن شهرستانی برو. او نابینا هم بوده. عین حرفهای شعبان جعفری را بشنویم:
وقتی میره پیش ایشون می شینه، ایشون بهش میگه " پاشو برو خدمت مولات علی.برو اونجا پیش علی بن ابیطالب....اعلیحضرت وقتی میاد بیرون، خیلی خوشحال میاد بیرون.وقتی رفته بود، خیلی گرفته بود.
بعد وقتی اعلیحضرت تشریف می آرن تهران،چون حرم یه خرده خرابه خروبه داشت،دستور می دن: برین همه رو درست کنین ،به خرج خودم.درشَم عوض کنین،درِ جلو که بیشتر از نقره و طلاست،مال شاهه.میرن اونجا رو درست می کنن،آخر سر دستور میده تو آینه کاریاش می نویسن:
گر در حرمت آینه کاری کردم
کاری نه سزای شهریاری کردم
از طلعت روی توست..(اینجا یادم رفته)
گر پیش رُخَت آینه کاری کردم
_بنده درگاه علی: محمدرضا پهلوی-
از اونجا اعلیحضرت دستور می دن یه ضریح برای حضرت زینب درست کنن،یه ضریح برای حضرت مسلم توی کوفه.بعد زاهدی ام نخست وزیر شده بود دیگه.یک هیات بیست و پنج نفره درست کردن که فقط افسرا بودن ....زاهدی دید منم مذهبی ام گفت: پاشو برو. مام با اینا راه افتادیم رفتیم....
با کامیون از تهران به قزوین و همدان و کرمونشاه و قصر شیرین تا به عراق و ...
حالا تمام این کامیونا رو اُنقد مردم نخ بستن که نگو.ما که ضریح مریحو می بردیم، همه مردم ریخته بودن زار زار گریه می کردن. راستی می گم خانوم(هما سرشار)،مردم ساده لوح بودن دیگه! این کارا رو مذهب تو کَتشون کرده بود.مخصوصا تو این دهاتا و شهرستانا ساده بودن دیگه!