تختی و شاه
♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
👤تختی و شاه
✒️غلامرضا طالبی
📚📚📚
شعبان جعفری تعریف کرده که در عید نوروز (احتمالا نوروز ۱۳۳۳) عباس زندی و غلامرضا تختی به داوری حبیب الله بلور در جلوی کاخ سعدآباد و در حضور شاه و خانواده سلطنتی، کشتی گرفته اند که به برتری تختی منجر شده است. تختی در آن سال نایب قهرمان جهان شده بوده و شاه به او مدال می دهد و عنوان قهرمان پایتخت را هم به او می دهد. حرفهای خود جعفری را بشنویم:
ج: ....بعد باهاش دست داد که بره،تختی نرفت و زانو زد و جلو شاه نشست.شاه دستشو گرفت و بلندش کرد، گفت چیه؟
گفت: قربان،من دو ساله اسم نوشتم که تو راه آهن استخدامم کنن.استخدامم نکردن، شاه برگشت و به باتمانقلیچ( رئیس تربیت بدنی) گفت: بگین استخدامش کنن.
گفت: بله قربان!
حبیب بلور می گفت من جلو دُشک نزدیک بودم و اینارو می شنفتم.
شاه اینو گفت و اینام رفتن.حالا چی شد؟
تا شیش ماه دیگه ام اینو استخدام نکردن.سابق بر این وقتی کشتی گیرا می خواستن از شوروی یا از کشوری بیان،از قبل که خبر نمی دادن،یهو اعلام می کردن.بعد هر کسی رو می خواستن می رفتن دم خونش در می زدن می گفتن: فردا بیا تمرین کن، مسابقه کشتی داریم....یهو پنج روز بعدش گفتن تیم شوروی با قطار میاد اینجا که کشتی بگیره.می دُوَن در خونه ی این کشتی گیر،در خونه ی اون کشتی گیر،در خونه اون سلطان نژاد،و عبدالله موحد: ما کشتی نمی گیریم.
اِ، چرا نمی گیری؟
تختی نیست.اگه اون بیاد بگیره مام می گیریم،نیاد ، مام نمی گیریم.
چاره نداشتن. رفته در خونه زندی و خونه بلور. " جریان چی شده چی نشده؟"
-" تختی همه اثاثشو فروخته و رفته پاکستان.پاکستان کردنش رئیس فدراسیون کشتی."
چرا؟
" چون راه آهن استخدامش نکرده دیگه"
آقای نیکخو که مربی ورزش دانشگاه بود.... اونو مامور می کنن بره اونجا سی هزار تومن به تختی سفته بده که اگه تو اومدی تهران و استخدام نشدی این ضمانت!