♟️مصائب صاحب نامی
✒️غلامرضا طالبی

📚📚📚
شعبان جعفری در شرح زندگی اش،گفته است که روزی نورمن ویزدم به باشگاه او رفته و جعفری او را به خانه اش دعوت کرده و به او آش رشته و چلوکباب داده و نورمن ویزدم هم شعبان را دعوت کرده که به کافه ی شکوفه نو برود و نمایش نورمن را ببیند. شعبان گفته که وقتی به شکوفه نو رفتم،گفتم مرا در جایی قرار دهید که راحت باشم و چلوکبابم را راحت بخورم و نمایش را ببینم. به محض اینکه نشستم،یکی اومد و سلام و علیک کرد و حرف زد،تا اومدیم جوجه کباب بخوریم،یکی دیگه پیداش شد. آخر سر ،نصفه کاره،چلوکبابو گذاشتیم و پاشدیم رفتیم دنبال کارمون و شعری دکلمه کرده که با نگاه او،جالب است:
هر صاحبِ نامی،دمی آرام ندارد
آسوده دل آن کو به جهان،نام ندارد

منعم تو و آن خانه پُر گندم و صد غم
درویش،جُوی غصه ایام ندارد

آن مرغ که رقصان شده از دیدن دانه
بیچاره ی مسکین ،خبر از دام ندارد.