بن بست فکری
♟️بن بست فکر یا تصمیم گیری
✒️ غلامرضا طالبی
🗒️🗒️🗒️
احمدشاه در سه سال آخر حکومتش، اگر چه به لفظ چارچوب قوانین مشروطه را رعایت می کرد،یعنی رئیس الوزرا را به مجلس معرفی می کرد،مجلس به او و به وزرا رای اعتماد می داد و اوایل راتصویب می کرد و دولت هم مجری بود. اما مردمی که به روش حکومتداری شاهان مستبد دلبسته بودند،او را بی کفایت می دانستند. خود او هم هر وقت فرصت می کرد،از جمله در ایام جنگ جهانی اول،تا توانست غله گران فروخت و دل بر م دم گرسنه نسوزاند. او در پاسخ به آنچه از او انتظار داشتند،یعنی بودن در صحنه ی کشور و تلاش برای بهبود وضع، عاشق زندگی در سوئیس و فرانسه بود و همین امر موجب می شد که نتواند برای برون رفت از مشکلات،چاره جو باشد.
دو جمله از احمدشاه را برای نشان دادن چنان بن بست فکری و تصمیم گیری دکر می کنم:
^ مگر من خلق شده ام که همیشه این دیوارهای خراب را ببینم؟
^ کلم فروشی در سوئیس را بر پادشاهی با این وضع ترجیح می دهم.