♟️کاسبی

✒️ غلامرضا طالبی

🚴🏾‍♂️🚴🏾‍♂️🚴🏾‍♂️

دیروز که جمعه بود و ۱۱ اردیبهشت ،صبح برای درست کردن یک لانه ی مرغ به باغ می رفتم. در مسیر،و در بلوار بین بسطام و شاهرود،معمولا ماشینهایی برای فروش خربزه ،هندوانه، خیار،توت فرنگی و امثال اینها ،متوقف هستند و مردم هم از اینها خوب خرید می کنند. با خودم فکر کردم که کار کردن در باغ_ معمولا کارهای متنوعی از قبیل هرس،وجین علف هرز،کود دادن و آبیاری و ماموریت اصلی من که درست کردن یک لانه برای جوجه هایی بود که برای نوه، جوجه کشی کرده بودم_ خسته کننده و البته مفرح است و خوردن هندوانه در آن فضا،می چسبد.

در یک جایی که دور برگردان بود و اتوبان عریض می شد،یک کامیون و چسبیده به آن دو وانت متوقف بودند و هندوانه و خربزه می فروختند.

برای هندوانه ،سه قیمت را تابلو کرده بود. کیلویی ۱۳،۱۵ و ۱۸ تومان.

۱۳ را در سه تابلو نوشته بود،۱۵ را دو بار و ۱۸ را یکبار.

در کناری توقف کردم و برای خرید دو هندوانه به نزد فروشندگان که رانندگان آن سه خودرو بودند،رفتم. یکی از فروشندگان برای یک آقایی که زودتر از من، رفته بود،هندوانه جدا می کرد. با دستش به هندوانه ها می زد و صدا را با دقت گوش می داد. هندوانه ای را که برداشته بود، سرجایش می گذاشت و هندوانه ی بعدی را امتحان می کرد.یک هندوانه ی تقریبا بزرگ را هم قبلا جدا کرده بود و روی ترازو بود.

من به محض اینکه رسیدم، دو هندوانه ی متوسط را از روی بار کامیون برداشتم. خریدار قبل از من خندید و گفت،با چه سرعتی!

گفتم، این هندوانه ای که الان این فروشنده ،ضربه زد و سرجایش گذاشت، یعنی مثلا خوب نیست،اگر چند دقیقه اینجا بمانید، خواهید دید که آن را به خریدار بعدی خواهد داد و تعریف هم خواهد کرد. این بار، اکثر هندوانه هایش، رسیده هستند،من هم اندکی از روی پوست هندوانه،احساس کردم این دو تا،رسیده اند.

آن خریدار با احترام، هندوانه اش را از روی ترازو برداشت تا من زودتر دو هندوانه ای را که انتخاب کرده ام، وزن کنم. گفتم، فروشنده که آن بالاست و برای شما هندوانه انتخاب می کند، من هم عجله ندارم.

فروشنده با هندوانه بزرگ دیگری ،پایین آمد و دو هندوانه را وزن کرد و مبلغ را به خریدار گفت.

خریدار با تعجب پرسید،چرا اینقدر؟

مگر کیلویی چند حساب کردی؟

و با دقت به ترازوی دیجیتال نگاه کرد. کیلویی ۲۰ تومان بود. خریدار گفت،مگر اینها ۱۵ تومانی نیست؟

فروشنده،یک توده دیگر را نشان داد و گفت ،آنها ۱۵ تومانی است.

خریدار گفت؛ شما اصلا هندوانه ۲۰ تومانی ندارید؟

فروشنده گفت؛ همین ها که شما و این آقا انتخاب کرده اید،۲۰ تومانی است.

خریدار گفت؛ ولی اصلا بیست تومانی را ننوشته اید و اضافه کرد، فروشندگان قبل از شما،اکثر ۱۵ تومانی می فروختند.اما شما ۱۳ و ۱۵ و ۱۸ نوشته اید،اما ۲۰ می فروشید. و با اعتراض و البته با آرامش، گفت چون دروغ گفتی،از تو خرید نمی کنم.

او که رفت،فروشنده به من گفت، این هندوانه را هیچکس ندارد و ..

من به او گفتم ،البته حرف آن آقا درست بود،شما اینجا شش تابلو زده اید،سه بار ۱۳،دو بار ۱۵ و یکبار ۱۸،اما بار عمده شما،۲۰ تومانی است.

فروشنده که احساس نوعی برتری سنی بواسطه جوانی اش،نسبت به من داشت و این در حرفش، پیدا بود،به من گفت؛ عامو، اگر این کارها را نکنم که نمی توان کاسبی کرد!

با پوزخند به او گفتم، با دروغ؟

گفت، اگر سه بار نمی نوشتم کیلویی ۱۳،کسی برای خرید نگه نمی داشت.

حقیقت اش،دیدم با هیچ استدلالی نخواهم توانست راهی برای فهم مشترک با او بیابم. پول را پرداخت کردم و الان هم که خاطره ی آن خرید را می نویسم، همان پوزخند،هنوز بر چهره ام هست!

دیگر حتی نمی پرسم ، به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید!!