♟️پوست مار بوآ در صندوقخانه شاهی
✒️ غلامرضا طالبی

📒📒📒
میرزا ابوالحسن ایلچی ، کسی که امضایش پای قرارداد ترکمانچای هم هست،اولین ایرانی است که پا به قاره ی آمریکا گذاشته و خیلی اتفاقی و شانسی ، به برزیل و شهر ریودوژانیرو رفته است.
میرزا ابوالحسن ایلچی بعنوان سفیر فتحعلیشاه به اتفاق موریه که کارمند سفارت انگلیس در ایران بوده، به لندن می رود تا طبق قراردادی که ایران و انگلستان بسته بودند و انگلستان متعهد شده بود هر ساله و تا زمانی که بین ایران و روسیه اختلاف هست، مبلغ ۱۲۰۰۰۰ تومان به ایران بپردازد و میرزا ابوالحسن ایلچی در سال ۱۲۲۴ قمری( در ایام جنگهای دوره ی اول ایران و روس) به لندن می رفت تا تکلیف آن پول را مشخص کند. انگلستان که می خواست ایران را به جنگ با روسیه تحریک و فضای جنگی بین دو کشور را حفظ کند، موافقت کرد که ۸۰۰۰۰ تومان به رقم کمک اضافه کند و ۲۰۰۰۰۰ تومان به ایران در هر سال بپردازد. به خود میرزا ابوالحسن خان هم یک مقرری دادند و قرار گذاشته شد که شرکت هند شرقی، سالی ۱۵۰۰ تومان به او بدهد. میرزا ابوالحسن ایلچی آن پول را نزد شرکت هند شرقی به ودیعه نگه می داشت و وارث او از آن پول بهره مند شدند.
بهر حال سفر میرزا ابوالحسن ایلچی هم برای دولت فتحعلیشاه خوب بود و سالی ۲۰۰۰۰۰ تومان می گرفت تا با روسیه بجنگد و به خود او هم مقرری مادام العمر خوبی رسید.
او و سر اوزلی که وزیر مختار جدید انگلستان در ایران شده بود، با کشتی بادبانی از بندر پلیموت انگلستان راهی ایران شدند. دریا توفانی می شود و کشتی بادبانی را با خود در وسط اقیانوس سرگردان می کند. آنها که فکر می کردند در کشتی از گرسنگی و یا غرق شدن، خواهند مرد،ناگهان خشکی می بینند. با قایق کسانی را می فرستند که ببینند به کجا رسیده اند، که معلوم می شود، آنجا قاره ی امریکا، و کشور برزیل و شهر ریودوژانیرو می باشد. حاکم آنجا یک پرتغالی بوده که از ترس ناپلئون به برزیل پناه برده است. او به سر گور اوزلی و میرزا ابوالحسن ایلچی احترام می گذارد، مدتی در ریودوژانیرو می مانند و اتفاقا فردای ورودشان به ریودوژانیرو، یک مار بوآ که ۱۳ ذرع درازی و پهنای گردن مار، یک ذرع و پوستی به کلفتی پوست کاو داشته است، مردم محلی شکار می کنند و برای حاکم پرتغالی آورند و او هم آن پوست را به دو مهمان عالیقدرش می دهد.
سرگور اوزلی و میرزا ابوالحسن ایلچی بعد از چند روز ، عازم ایران می شوند و در سال ۱۳۲۶ قمری، ایلچی فتحعلیشاه با کمال تعجب همه، همراه با سفیر کبیر جدید انگلستان، در بندر بوشهر پیاده می شوند و پوست مار بوآ را به صندوقخانه مبارکه شاهی پیشکش می کنند.