داستانهایی برای لیانا:پنج سگ وحشی
پنج سگ وحشی
رودخانه بزرگی در جنگلی بزرگ وجود داشت.یک روز،باران زیادی بارید،بطوری که رودخانه سرریز کرد و کناره های ساحلش را هم آب گرفت.و خیلی زود ،سیلاب زیادی در آن بخش از جنگل براه افتاد.
تمام خانه های حیوانات به زیر آب رفت.در این موقع پنج سگ وحشی،جان خیلی از حیوانات جنگل را نجات دادند.
بزودی،باران قطع شد و سطح آب رودخانه به حالت قبل برگشت.
شیر سلطان جنگل،از کار سگهای وحشی خیلی خوشحال شد. او همه حیوانات جنگل را فراخواند و به آنها گفت:
" اینها،سگ های شجاع و مهربانی هستند.آنها به مدت یک هفته؛ با من غذا خواهند خورد و در آشیانه من زندگی خواهند کرد.شما همه باید به آنها احترام بگذارید.
همه حیوانات جنگل برای سگها دست زدند. بعد از آن خرگوشی به شیر گفت:
" عالیجناب،این سگها ،شجاع و مهربان نیستند.من امروز صبح شنیدم که آنها به همدیگر می گفتند که آنها را نجات داده ایم تا بعدا آنها را بخوریم"
با شنیده این حرف، شیر از دست سگها،خیلی عصبانی شد. و به آنها گفت : " شما موجودات خودخواهی هستید. فورا از جنگل من بیرون بروید."
نکته: خوش رفتاری با دیگران،با انگیزه ای خودخواهانه؛ارزش تمجید ندارد.