دوشنبه بازار
♟️دوشنبه بازار
✒️ غلامرضا طالبی
🌻🌻🌻
در مورد دوشنبه بازار شهر سنگر در نزدیکی رشت مطالب گوناگونی وجود دارد. چون مطلبی را که بنجامین ، اولین سفیر آمریکا در ایران در زمان ناصرالدین شاه در مورد دوشنبه بازار نوشته، در میان مطالب موجود ، دیده نمی شود، آن را ذکر می کنم. در واقع دوشنبه بازار قدمتی بیش از شهر سنگر دارد.
" در ساعات اولیه ، بهرحال اسب سواری لذت بخش و سرورآور بود. مناظر اطراف جذاب و زیبا بود.غالبا از وسط شالیزارها و برنج کاریها عبور می کردیم[از رشت به تهران می رفته] و شالیزارها که تمام شد به جنگل رسیدیم. نزدیکی های غروب به "دوشنبه بازار" رسیدیم. دوشنبه بازار یک کاروانسرای بزرگ و مستطیل شکل بود که اتاق ها و حجره هایی برای اقامت مسافران داشت. چند دکان هم در این کاروانسرا موجود بود. اتاق های بالاخانه سر در کاروانسرا را برای اقامت ما اختصاص دادند. در این اتاق، چند میز و صندلی و سه تختخواب آهنی هم گذاشته بودند. پس از چندین ساعت اسب سواری نشستن در ایوان این اتاق ها و خیره شدن به خورشید که در افق دوردست فرو می رفت و آسمان مغرب را به رنگ طلایی و قرمز درآورده بود، واقعا لذت بخش بود. از دور صدای چهچهه بلبل ها که روی درختان نغمه سرایی می کردند ، گوش را نوازش می داد. در خارج کاروانسرا زیر یک درخت کهن ، مرد محترمی مشغول خواندن نماز و دعای شب بود و گویی با بلبلان در نیایش و عبادت خدا، هم آواز شده بود."
بنجامین در مورد راه بین دوشنبه بازار و امامزاده هاشم هم مطلبی دارد که چون دیگر آن شرایط محیطی برقرار نیست، خواندن آن خالی از لطف نمی باشد:
" آن روز پس از شش ساعت تاخت با اسب ، در حدود ۴۸ مایل با خانواده ی خود فاصله پیدا کردم[ چون ناصرالدین شاه می خواسته به سفر برود تلگرافی فرستاده که بنجامین زود به حضور او برسد و در نتیجه،خانواده ها و سایر اعضای سفارت با سرعت معمول و بنجامین و همراهان اندک او با سرعت به تهران می رفته اند تا بموقع به حضور ناصرالدین شاه برسد] با آنکه این اسب سواری خیلی خسته کننده بود معهذا باید اعتراف کنم که از مناظر بین راه فوق العاده لذت می بردم زیرا از یک سرزمین بسیار زیبا و دوست داشتنی جهان عبور می کردم. راه از میان جنگل پردرختی می گذشت و در قسمت هایی که درختان را برای استفاده از چوب آنها انداخته بودند چمن خودرو سبز شده بود و کنده و باقیمانده بریده شده در وسط این چمن سرسبز مانند ستون های خرابه های آثار باستانی به نظر می رسیدند. جویبارهای زیادی زمزمه کنان از وسط جنگل جاری بودند و صدای این جویبارها با صدای پرندگان آمیخته شده و یک موسیقی دلنوازی را بوجود می آوردند. چیزی که مرا دچار تعجب می کرد زیادی درختهای انار در جنگل بود، شکوفه های سرخ این درختان در وسط برگهای سبز جنگل،چون گلهای آتش می درخشید.طبیعت در این جنگل با هماهنگی رنگهای سبز و قرمز یک تابلوی بدیع و بی نظیر را بعنوان شاهکار خود عرضه می کرد. مدتی در جنگل ، اسب تاختیم تا به دهکده امامزاده رسیدیم. در اینجا جنگل تمام شده و ما وارد یک جلگه با صفا که رودخانه از وسط آن می گذشت ، گردیدیم."