♟️چوب بر بید زدن

✒️غلامرضا طالبی

‼️‼️‼️

رضا خان میرپنج در روز ۱۶ مهر ۱۳۰۲ و در دولت مشیرالدوله که او سردار سپه و وزیر جنگ بود،دستور توقیف قوام السلطنه را صادر می کند. حسین مکی در کتاب تاریخ بیست ساله ایران ، این اقدام سردار سپه را تعبیر به" چوب را به بید زدن تا چنار بلرزد" تعبیر می کند. منظور حسین مکی از چنار مشیرالدوله بطور خاص و دولت او و مخالفین سردار سپه بطور عام هستند.

و البته سیزده روز بعد و در روز ۲۹ مهر ۱۳۰۲، مشیرالدوله به قصر صاحبقرانیه می رود و استعفای خود را تقدیم احمدشاه می نماید.

وزارت جنگ در روز ۱۶ مهر، قوام‌السلطنه را به وزارت جنگ دعوت یا احضار می کند و به محض ورود،سردارسپه دستور دستگیری او را صادر می کند. در مورد دلایل این دستگیری،اتفاق نظر بین مورخین وجود ندارد. عده ای آن را توطئه سردارسپه برای استعفای دولت می دانند که ملک الشعرای بهار و حسین مکی اینطور نوشته اند،اما عده ای هم قرائت وزارت جنگ را قبول دارند و توقیف قوام‌السلطنه را نتیجه توطئه خودش می دانند. اما موضوع چه بوده است؟

در شهربانی در ضمن تعقیب و کشف یک توطئه، چند تروریست دستگیر می شوند. آنها متهم به یک فقره سرقت و دو فقره قتل در سال‌ قبل بوده اند که از جمله حاج اسمعیل قهوه چی در پشت پارک مختارالسلطنه، گردنش را با کارد بریده بوده اند.در این تجسس ،یک کمیته ترور علیه سردارسپه کشف می شود که منجر به توقیف مکرم السلطان برادرزاده ی سردار انتصار می شود. پس از بازجویی از او،بلافاصله سردار انتصار از اصفهان فراخوانده می شود و او در حین بازجویی،وجود یک تشکیلات و دسیسه تروریستی علیه سردارسپه را تایید می کند که کاملا مرتبط با قوام السلطنه بوده اند و قوام در دوره ی رییس الوزایی خود این توطئه ی ترور سردارسپه را چیده است. بخشی از این پرونده ترور،به وقایع جنگل و اقدامات احسان الله خان و برادرش در تشویق بعضی سرقت‌ها در تهران و قزوین و مطالب متنوع دیگری را شامل می شده است.

ملک الشعرای بهار در شرحی در مورد دستگیری قوام‌السلطنه در کتاب تاریخ مختصر احزاب سیاسی نوشته،مطلب را اینطور جمع بندی کرده است:

" اتفاقا من که نویسنده ی این تاریخ هستم،در بحبوحه ی این اشتهارات و سروصدای بعضی مخالفان که سردارسپه را به قتل قوام‌السلطنه تشجیع می کردند،صبحی زود با وزیر جنگ ملاقات کردم و با کمال سادگی و خلوص به ایشان حالی و مدلل ساختم که این پرونده دروغ است و قوام‌السلطنه هیچ وقت چنین قصدی نداشته است، اهل این چنین حرکات نبوده و نیست. وزیر جنگ چنین گفت:

کسان ایشان را مطلع کن و بگو متوحش نباشند.من گوش به این حرفها نمی دهم و قصد آزار و زحمتی درباره ی او را ندارم و او به فرنگستان خواهد رفت."

و چنین هم شد.

حسین مکی معتقد است که دستگیری قوام‌السلطنه دو هدف اصلی داشته است. اول اینکه رضاخان میرپنج را یک عنصر ملی و نه انگلیسی جا بزند و سفارت روسیه را در مورد جهت گیریهای او گول بزند.البته در آن ایام ، روس‌ها چنین برداشتی داشته اند و رضاخان را یک فرد مترقی می دانسته اند.

نکته دیگری که حسین مکی در مورد نتایج توقیف قوام السلطنه ذکر می کند،حذف سیاسی قوام‌السلطنه است زیرا او کسی است که در زمانهایی که رئیس الوزرا بوده، در تلاش برای تنظیم قرارداد نفت شمال با شرکت‌های آمریکایی بوده و انگلستان مخالف جدی حضور شرکت‌های آمریکایی در نفت ایران بوده است. روسها در آن زمان،هنوز یک دولت قوی بواسطه جنگ داخلی در روسیه نداشته اند. لذا با دستگیری قوام‌السلطنه انگلستان سود دوطرفه می برده،هم قوام‌السلطنه ای که طرفدار حضور شرکت‌های آمریکایی در صنعت نفت ایران است حذف می شده و هم فضا برای مهره اصلی آنان که رضاخان بوده،باز می شده است و روس‌ها هم چون برداشت غلطی از نیات رضاخان(به زعم حسین مکی)داشته اند،این امر خوشایند آنها بوده است.

حسین مکی در مورد رویگردانی انگلستان از قوام السلطنه به چند نکته اشاره دارد:

-مذاکرات قوام السلطنه با کمپانی‌های آمریکایی راجع به نفت شمال

-استخدام مستشاران آمریکایی در دولت قوام که منجر به وارد نمودن سیاست ثالثی در ایران گردید.

-دعوی انگلستان راجع به پولهایی در هنگام جنگ بین الملل اول در ایران خرج کرده و در مقام مطالبه ی آن بود و قوام‌السلطنه با آن دعوی مخالفت کرده بود.انها مدعی بودند که برای پلیس جنوب یکصد و سی هزار لیره و کمک های دیگری به کابینه ها خرج کرده اند که مبلغ آن بالغ بر بیست کرور پول بوده است. انگلستان چنین درخواستی را در دولت قوام‌السلطنه به او می دهد و وی از طریق شکوه الملک آن را به سفارت انگلستان پس می فرستد و می گوید شما این پول را برای بسط سیاست خود در ایران خرج کرده اید و اینها بدون تصویب و خواست دولت ایران بوده است.در سال ۱۳۲۰ در کابینه فروغی،دولت انگلستان این درخواست را مجددا ارائه کرد و آن را همراه با اصل و سود آن درخواست کرد که بعدا دریافت نمود.