♟️فضل الله پسر وکیل الملک

✒️غلامرضا طالبی

📚📚📚

وکیل الملک، حاکم کرمان در زمان ناصرالدین شاه که به خاطر پاکدامنی و امور عام المنفعه، یادگارهای خوبی از او در کرمان وجود دارد، یکی از پسرانش،فضل الله را به انگلستان فرستاد تا در تاریخ و حقوق و جغرافیا تحصیل کند.فضل الله سال‌های زیادی را به تحصیل در اروپا گذراند و پول‌های زیادی را هم وکیل الملک برایشان می فرستاد. او در نامه هایی که برای پدرش می نوشت،یادآور می شد که وزیران انگلیسی برای مصاحبت با او با یکدیگر رقابت دارند و پیشرفت تحصیلی بسیار خوبی دارد.

وکیل الملک غرق در خوشحالی می شد و اظهار می داشت که پسرش در برگشت به وطن،صدراعظم یا حداقل وزیر خارجه خواهد شد.

تا اینکه فضل الله به پدرش نوشت که عازم بازگشت به ایران است. وکیل الملک در گرمای چهل درجه کرمان، در خارج شهر اردو زد تا به پیشواز پسر برود و سیصد سوار تحت فرمان یک سردار، تعداد زیادی پیشخدمت سوار بر اسبان اصیل و در جامه های زردوزی شده و .. به استقبال پسر حاکم رفتند.

در نزدیکی اردوگاه،ده پیشخدمت با گازهای سر نقره ای و شصت فراش،وزیر آینده را به چادر وکیل الملک هدایت کردند.فضل الله به محض رسیدن، خودش را بر زمین انداخت و خواست پای پدر را ببوسد. وکیل الملک او را بلند کرد و صورت پسر را بوسید و با هم وارد چادر شدند.

پس از سکوتی کوتاه وکیل الملک از پسرش پرسید که پسرم در طول این سال‌های متمادی که تحصیل کردی،عجیب ترین چیزی که آموختی چه بود؟

فضل الله پاسخ داد :

سرور من،جانم به فدایت، در لندن حتی کودکان خردسال هم به زبان انگلیسی صحبت می کردند!

وکیل الملک حرفی نزد و از جا برخاست و چادر را ترک کرد. بزرگان کرمان که امیدوار بودند،حاکم از آمدن فرزند خوشحال باشد، بی‌درنگ پیرامون او جمع شدند.تنها حرفی را که شنیدند، این بود:

پولم دود شد و به هوا رفت!

تا مدتها تاثیر این سفر این بود که کرمانی‌ها جرات نکردند فرزندان خود را برای تحصیل به اروپا بفرستند.