سیستم آشفته
♟️سیستم آشفته
✒️ غلامرضا طالبی
📁📁📁
وقتی نیروهای زیادی در یک سیستم طبیعی یا اجتماعی دخیل باشند و کنش متقابل پیچیده ای بر هم داشته و تغییرات هر چند ناچیز در توان هر کدام از این نیروها و شیوه ی کنش متقابل شان، می تواند تغییرات عظیمی در نتایج ایجاد کند. این وضعیت را نظام یا سیستم آشفته chaotic system می گویند.
نظام آشفته دو سطح دارد.
نظام آشفته سطح اول، مثل شرایط آب و هوایی است که قابل پیش بینی است و واکنشی نسبت به پیش بینی ها نشان نمی دهد.می توانیم الگوهایی کامپیوتری بسازیم که عوامل دخیل در تغییرات آب و هوایی را سنجه کند و پیش بینی های هواشناسی خوبی را برایمان ارائه کند. تقریبا تمام سیستم های طبیعی ،جزو سیستم آشفته سطح یک هستند.
این سیستم به پیش بینی ،واکنش مقبت یا منفی نشان نمی دهد و کار خودش را می کند.
اما مسائل اجتماعی، اقتصادی،سیاسی، انقلاب ها ،..جزو سیستم آشفته سطح دو هستند.اینها را می توان پیش بینی کرد، اما عوامل دخیل در این سیستم ها، به پیش بینی ها واکنش نشان می دهند. دلیل این واکنش، اساسا بدلیل دخالت انسان است.
مثلا اگر گفته شود ایران خودرو یا فلان شرکت تولید خودرو که اقدام به پیش فروش کرده، محصولاتش گران است و کمپین تحریم راه می افتد،اما تعداد کسانی که در چند دقیقه اول بازگشایی درگاه پیش خرید،اقدام به پیش خرید کرده اند، سر به فلک می زند.
پیش بینی می شود که بدلیل فلان مولفه ها، طلا از فلان روز،گران خواهد شد، از همان لحظه اعلام این پیش بینی، گران می شود،زیرا عده ای که در این سیستم دخیل هستند،واکنش فوری نشان می دهند و ممکن است متفاوت هم واکنش نشان دهند. عده ای اقدام به خرید می کنند و عده ای هم به امید سود بیشتر،طلای کمتری را در معرض فروش می گذارند.لذا آن پیش بینی، هم زودتر محقق می شود و هم گرانی بیش از میزان پیش بینی خواهد بود. و باز ممکن است دولت و بانک مرکزی مداخله کند، کاری که در روسیه و ترکیه ،چند بار اتفاق افتاد و نه تنها طلا گران نشد که بی تغییر ماند و یا حتی ارزانتر شد.
در سیستم آشفته سطح دو، به پیش بینی ها، واکنش نشان داده می شود و به همین دلیل،امری که پیشگویی شده، ممکن است محقق نشود، اگر چه عوامل دخیل در سیستم، درست پیش بینی شده، اما مداخله ی عوامل بعدی، پیش بینی را کند یا تند کرده است.
مثلا رشد اقتصادی ایران در دهه ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱ بیش از ده درصد است و در سالهایی در این دهه، ۱۳ درصد هم بوده است و تورم هم اندک و ۳ درصد بوده است. اما وقتی در سال ۱۳۵۳ در کنفرانس رامسر، عده ای از کارشناسان سازمان برنامه، پیش بینی کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم را داشتند و مجیدی رئیس سازمان برنامه این حرف را مطرح کرد، محمدرضاشاه از یگانه رئیس بانک مرکزی که او هم با مجیدی هم رای بوده و قبل از جلسه، قرار بر این حرف گذاشته بوده اند ، سوال می کند و یگانه در پاسخ، متفاوت جواب می دهد و می گوید ما در بانک مرکزی نظر متفاوت دیگری داریم و عملا راه را برای تصویب برنامه پنجم که تورم زا بود، باز کرد.
فرض کنید در سال ۲۰۱۰ یک کارشناس علوم سیاسی به حسنی مبارک برنامه ای می داد که بر اساس پیش بینی های ما،در طول سال آینده، در مصر انقلاب می شود.
عکس العمل مبارک چه می بود؟
حتی اگر آن پیش بینی را قبول نمی کرد، باز برای احتیاط، مالیات ها کم می کرد ،پولهایی بین مردم بذل و بخشش می کرد ، نیروهای پلیس را تقویت می کرد و مجموعه اقدامات پیشگیری کننده ای بعمل می آورد. و طبیعی است که با این اقدامات ، انقلاب نمی شد.
حال او حق داشت! که بر سر کارشناسان اقتصادی و سیاسی خود فریاد بکشد که پیش بینی شما، غلط از آب در آمد و شما چیزی نمی فهمید.
آنها نمی توانستند ثابت کنند که " انقلاب برای این اتفاق نیفتاد که ما آن را پیشگویی کردیم!" و و در واقع حرفشان درست است.
عملی که در کنفرانس رامسر افتاد، چیزی شبیه پیش بینی نکردن انقلاب در مصر است. فقط یکنفر چیزی گفت و بقیه بله قربان گویی کردند و آنچه آن یکنفر پیش بینی کرده بود، محقق شد، زیرا کسی برای حرف درست او ،تره هم خرد نکرد.