بیمه عمر
♟️بیمه عمر
✒️ غلامرضا طالبی
🗒️🗒️🗒️
در سال ۱۷۴۴ دو کشیش پروتستان در اسکاتلند به نام های الکساندر وبستر و رابرت والاس به فکر تاسیس یک صندوق بیمه عمر افتادند که به همسر و فرزندان کشیش های فوت شده،مستمری بدهد.
آنها فکر کردند که هر کدام از کشیش ها تا زنده اند، سالانه مبلغی بپردازند تا سرمایه ای جمع شود و اگر کشیش فوت کرد، بیوه ی او مبالغی را از سود صندوق دریافت کند و بدین ترتیب بقیه ی عمرش را با خیالی آسوده سپری نماید.
اما برای تعیین مبلغی که کشیشان می بایست بپردازند، تا صندوق پول کافی برای عمل کردن به تعهداتش را داشته باشد، وبستر و والاس مجبور بودند پیش بینی کنند سالانه چه تعداد از کشیشان می میرند و چند بیوه و بچه یتیم از خود بجا می گذارند و بیوه ها چند سال بعد از مرگ شوهرانشان زنده می مانند.
این کشیش ها طبعا نمی توانستند جواب سوالات خود را در متون مقدس و آثار الهی دانان پیدا کنند، وارد مشاجرات انتزاعی فلسفی هم نمی توانستند بشوند، چون پاسخ مناسبی دریافت نمی کردند. لذا با یک استاد ریاضی از دانشگاه ادینبورگ به نام کلین مک لورین تماس گرفتند.
هر سه نفر به جمع آوری اطلاعات راجع به سن هر کشیشی که می مرد، پرداختند و از این اطلاعات برای محاسبه ی این که چه تعداد کشیش احتمالا هر سال معین خواهد مرد، استفاده کردند کار آنها بر پایه چندین دستاورد تازه در زمینه آمار و احتمالات قرار داشت. یکی از این دستاوردها، قانون اعدادِ بزرگ، یاکوب برنولی بود.
برنولی اصلی را تدوین کرد که بر اساس آن اگر چه پیش بینی یک واقعه خاص مثل مرگ یک فرد معین، مشکل بود، پیش بینی نتیجه میانگین بسیاری وقایع مشابه، با دقتی زیاد، امکان پذیر می گردید اگر مک لورین نمی توانست از علم ریاضی مرگ وبستر یا والاس را برای سال بعد پیش بینی کند، می توانست با در دست داشتن اطلاعات کافی، با دقتی زیاد، به وبستر و والاس بگوید چند کشیش در سال بعد در اسکاتلند می میرند.
خوشبختانه آنها اطلاعات لازم را داشتند. به خصوص جدول های آماری که ادموند هالی پنجاه سال قبل منتشر کرده بود ، در دسترس شان بود.هالی، ۱۲۳۸ مورد تولد و ۱۱۷۴ مورد مرگ در شهر برسلاو آلمان را تجزیه و تحلیل کرده بود.
جدول های هالی مثلا نشان می داد که احتمال مرگ یک جوان در یک سال مفروض، یک در صد است، در حالی که این احتمال در مورد یک فرد پنجاه ساله، یک به سی و نه است.
وبستر و والاس با تحلیل این ارقام، نتیجه گیری کردند که در هر زمان مفروض ، به طور متوسط ۹۳۰ کشیش اسکاتلندی زنده، می تواند وجود داشته باشد و سالانه بطور متوسط ۲۷ کشیش می میرند و از این تعداد، ۱۸ نفر از خود یک بیوه به جا می گذارند. پنج نفر از آنها که بیوه به جا می گذارند، فرزندانی از ازدواج های قبلی به جا می گذارند که هنوز به سن ۱۶ سال نرسیده اند.
آنها در ادامه حساب کردند که بطور متوسط چند سال طول می کشد تا بیوه های بازمانده، فوت کنند یا مجددا ازدواج کنند( که در هر صورت از فهرست واجدان دریافت مستمری خارج می شدند). وبستر و والاس ، با بررسی این ارقام توانستند تعیین کنند که کشیشان عضو این صندوق چه مبلغی باید بپردازند تا کفاف هزینه های عزیزان شان را بدهد. هر کشیش با پرداخت ۲ پوند و ۱۲ شیلینگ و ۲ پنی در سال ، می توانست تضمین کند که بیوه اش سالانه حداقل ۱۰ پوند دریافت خواهد کرد، که در آن زمان مبلغ زیادی محسوب می شد. اگر کشیش فکر می کرد که این مبلغ کفایت نمی کند ، می توانست تا حداکثر ۶ پوند و ۱۱ شیلینگ و ۳ پنی در سال بپردازد که تضمین می کرد بیوه اش مبلغ چشمگیر ۲۵ پوند در سال را دریافت کند.
بر اساس محاسبه وبستر و والاس، صندوق تأمین آتیه بیوگان و فرزندان کشیشان کلیسای اسکاتلند می بایست تا سال ۱۷۶۵( ۲۱ سال بعد) سرمایه ای معادل ۵۸۳۴۸ پوند در اختیار داشته باشد. محاسبات آنها به طرز شگفت انگیزی درست از آب درآمد. وقتی سال فرا رسید ، موجودی صندوق ۵۸۳۴۷ پوند بود. یعنی فقط یک پوند کمتر.
امروز صندوق وبستر و والاس به نام اسکاتیش ویدوز (بیوه های اسکاتلندی) یکی از بزرگترین صندوق های بیمه و بازنشستگی دنیاست.
اینها را نوشتم تا بگویم علم ریاضی و آمار و احتمالات و حسابداری،اگر چه مربوط به حوزه الهیات نبود، توسط بخشی از کلیسای اسکاتلند، مورد استفاده قرار می گیرد و همزیستی کمک رسانانه ای به هم پیدا می کنند. در سایه ی همین معاونت هاست که دولتهای این کشورها هم ،بودجه های پژوهشی و تحقیقاتی مناسبی برای توسعه علم در نظر می گیرند .
یکی از پیامدهای چنین تعاملی را می توان در اقدام چارلز داروین دید. او الهیات خوانده بود.
این را با آتش زدن مدارس جدید در عصر قاجار، باید مقایسه کرد. و به دلیل همین طرز نگاه است که شکاف بین علم جدید و بخش علوم دینی در کشور ما، بوجود آمد و هر کدام دیگری را با نگاهی بدبینانه دیده اند و در مواردی مسیری بر علیه هم پیموده اند.