بورس و انقلاب فرانسه
♟️بورس و انقلاب فرانسه
✒️ غلامرضا طالبی
📔📔📔
نگاه به چرایی انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ را نمی توان فقط ناشی از یک عامل دانست. اما توضیح همزمان همه ی عوامل هم نیاز به تألیف یک کتاب دارد. با این توضیح، به یکی از عوامل دخیل در انقلاب فرانسه، اشاره می کنم.
در قرن هجدهم یک بحران بزرگ مالی در اروپا اتفاق می افتد که از آن به "حباب می سی سی پی" یاد می شود.
شرکت می سی سی پی در سال ۱۷۱۷ در فرانسه ثبت شد.کار این شرکت ، مشابه سایر شرکتهای هلندی و انگلیسی ، مستعمره سازی در بخشی از آمریکا بود.این شرکت، شهر نیواورلئان (نیواورلیین) را دایر کرد . آنها رابطه بسیار نزدیکی با دربار پادشاه فرانسه، لویی پانزدهم برقرار کردند و برای تامین مالی برنامه های بلندپروازانه خود اقدام به فروش سهام در بازار بورس کردند. مدیر مالی این شرکت یک فرد اسکاتلندی به نام جان لا بود که همزمان رئیس بانک مرکزی فرانسه هم بود.بعلاوه او از جانب لویی پانزدهم ،ناظر کل مالیه هم بود که معادل وزیر دارایی اکنون است.
دره سفلای می سی سی پی در سال ۱۷۱۷ ،چیزی بجز باتلاق و تمساح ، جذابیت دیگری نداشت، اما شرکت می سی سی پی شایعه هایی مبنی بر فرصت های بی حد و مرز و ثروت شگفت آور منتشر می کرد.
اشراف و تجار و اعضای بلعمی مزاج جامعه بورژوازی فرانسه، فریب این تبلیغات را خوردند و شروع به خرید سهام شرکت در بازار بورس کردند و قیمت سهام شرکت می سی سی پی، به شدت بالا رفت.در ابتدا قیمت پیشنهادی هر سهم ۵۰۰ لیور( پول دفتری سابق فرانسه که یک لیور معادل یک پوند نقره بود) رسید. در دوم دسامبر قیمت هر سهم می سی سی پی به ۱۰،۰۰۰ لیور رسید. شور و شعف پاریس را فرا گرفت. مردم همه چیزشان را می فروختند، یا وام های کلان می گرفتند تا سهام می سی سی پی را بخرند.همه فکر می کردند راه ساده پولدار شدن را یافته اند.
چند روز بعد هراس مستولی شد.عده ای از بورس بازان پی بردند که قیمت های سهام، کاملا غیرواقعی است و به این نتیجه رسیدند که بهتر است سهام را در اوج قیمت بفروشند.
وقتی عرضه سهام در بورس افزایش یافت، قیمت ها پایبن آمد. این تلنگر باعث شد که سهام بیشتری برای فروش به بورس داده شود و نزول قیمت ها، سیلی بنیان کن ایجاد کرد. بانک مرکزی به ریاست جان لا، سهام می سی سی پی را می خرید، اما این کار تا ابد نمی توانست ادامه یابد.
سرانجام موجودی بانک مرکزی تمام شد. حالا جان لا به عنوان ناظر کل مالیه،مقرر کرد که پول بیشتری چاپ شود. اما این جادوگری هم نتوانست اوضاع را ختم به خیر کند.سهام می سی سی پی از ده هزار به هزار و بعد بطور کامل سقوط کرد و دیگر به پشیزی نمی ارزید. خزانه سلطنتی هم بجز انبوهی سهام بی ارزش، آهی در بساط نداشت. بورس بازان و سهام داران بزرگ، بموقع سهام خود را فروخته بودند و سود هم کردند. اما سهامداران کوچک، همه چیزشان را از دست داده بودند و بابت وام هایی که گرفته بودند تا سهام می سی سی پی را بخرند، هم مقروض بودند.
نظام مالی فرانسه از این ضربه هیچوقت کمر راست نکرد و مردم اعتماد خود را به نظام بانکی از دست دادند و درایت شاه را در امور اقتصادی، به زیر سوال بردند.کسب اعتبار برای لویی پانزدهم دشوارتر هم شد و مردم او را یکی از عوامل اصلی از دست دادن امپراتوری ماورای بحار فرانسه به دست انگلیسی ها می دانستند.
فرانسه برای گرفتن وام برای بازپرداخت بدهی هایش، مکررا وام با بهره های سنگین و سنگین تر می گرفت. پس از مرگ لویی پانزدهم، نوه اش؛ لویی شانزدهم بر تخت شاهی نشست و در اولین روزها متوجه شد که نیمی از بودجه فرانسه، فقط برای بهره ی وام ها پرداخت میشود. او در سال ۱۷۸۹ بر خلاف میلش، از پارلمان فرانسه که در طی یک قرن و نیم جلسه ای برگزار نکرده بود، دعوت کرد تا جلسه ای تشکیل دهند و راه حلی برای این مشکل بیابند.
و بدین ترتیب شد که انقلاب فرانسه شروع شد.
و در پرانتز می پرسم که واقعا جان لا بود و به کدام کشور خدمت می کرد؟