طنز

یک خادم کلیسا بیمار شد و به بیمارستان رفت.یکی از دوستان خوبش که در کلیسا ،کشیش بود،به ملاقاتش رفت.

کشیش دید که تمام وسایل و دستگاه های پزشکی به خادم وصل هستند. کشیش کنار تخت زانو زد و مشغول دعا کردن شد.

خادم به دفتر یادداشت و خودکار روی میز اشاره کرد.کشیش دفتر یادداشت و خودکار را به خادم داد و خادم شروع به نوشتن کرد. در حین نوشتن،خادم به دیار باقی شتافت!

در مراسم خاکسپاری ،کشیش داوطلب شد که برای خادم کلیسا دعا کند.کشیش میکروفون را در دست گرفت و گفت:

" من نزد خادم بودم ،وقتی که او به دیار باقی شتافت.و آخرین حرفهایی کسی که عمری در کلیسا خدمت کرده،می تواند جالب باشد و من آخرین یادداشت این خادم کلیسا را دارم و آن را برایتان قرائت می کنم."

کشیش دستش را در جیبش کرد و دفترچه یادداشت را بیرون آورد و شروع به خواندن کرد:

" کشیش لطفا برخیز! تو روی لوله اکسیژن من زانو زدی!!"