قصه هایی برای وقت خواب بچه ها(و لیانا):

ماه سرخ

روزگاری یک سیاره خاکستری وجود داشت که خیلی غمگین بود.مردمانی که بر روی این سیاره زندگی می کردند،اصلا مراقیش نبودند، در عوض آنها اختراعات زیادی داشتند و فضاپیماهایی که شما اصلا ندیده اید را سوار می شدند.آنها تمام سطح سیاره را آلوده کرده بودند و آنقدر آت و آشغال و چیزهای آلوده ای بر روی سطح سیاره رها کرده بودند که هیچ گیاهی نمی توانست در آنجا رشد کند.

یک روز،پسرک خردسالی بر روی سیاره قدم می زد،که از کنار غاری گذر کرد و یک گل سرخ در درون غار دید.گل خیلی بیمار ،خسته و در حال مرگ بود. پسرک با دقت گل را با ریشه  و خاک اطرافشان از درون غار برداشت. سپس بر روی سطح سیاره در جستجوی جای مناسبی بود تا گل را بکارد.او تمام سطح سیاره را گشت،ولی آنقدر سطح سیاره آلوده و پر از زباله و آشغال بود که نتوانست جایی را برای کاشت گل سرخ پیدا کند.

سپس پسرک به ماه آن سیاره توجه کرد و تصمیم گرفت که گل سرخ را به ماه ببرد و در آنجا بکارد.پسرک مطمئن بود که بر روی ماه سیاره، جایی پیدا خواهد کرد که برای کاشت گل سرخ مناسب باشد و بدینوسیله گل سرخ را از مرگ نجات خواهد داد.

پسرک لباس فضانوردی اش را پوشید،و سوار سفینه فضایی شد و گل سرخ را به ماه سیاره برد.او گل سرخ در بر روی سطح ماه سیاره کاشت و به سیاره برگشت.

گل سرخ،دور از همه آلودگیهایی که بر روی سطح سیاره بود، بر روی سطح ماه رشد کرد و پسرک هم هر روز برای مراقبت از گل سرخ،به ماه می رفت.

گل سرخ بر روی سطح ماه سیاره رشد کرد،و بر اثر مراقبتهای هر روزه پسرک،تعداد گلهای سرخ زیاد شدند و سطح ماه سیاره،پر از گل سرخ شد.گلهای دیگری پیدا شدند و پرندگان و پروانه ها در بین گلها پرواز می کردند و آواز می خواندند.

زمان زیادی طول نکشید که تمام سطح ماه سیاره پر از انواع گل شد.و به همین دلیل بود که وقتی گلهای سرخ بر روی سطح ماه سیاره باز می شدند،ماه هم درخشندگی سرخ رنگی پیدا می کرد،که شبیه یک چراغ راهنما بود.

شاید هم او دارد به ما می گوید که اگر مراقب سیاره خودتان نباشید ،زمین هم دیگر ،گل و گیاه و جنگلی نخواهد داشت و خاکستری خواهد شد و همه جا را آلودگی و گرد و خاک فرا خواهد گرفت.