قصه ای درباره بوجود آمدن بیابان
قصه ای درباره بوجود آمدن بیابان
وقتی که خدا ،دنیا را آفرید،بیابان وجود نداشت.تمام دنیا،پر از زمینهای حاصلخیز و باغ های زیبا بود.
خدا،انسان را آفرید تا از دنیا نگهداری کند.او به انسان گفت: " هر وقت که گناهی مرتکب شوی،یک سطل شن بر روی زمین ریخته خواهد شد."
انسان فکر کرد: " یک سطل شن چه کاری می تواند بکند؟ زمین خیلی بزرگ است. من هر طور که دوست دارم زندگی می کنم."
او گناهان زیادی را مرتکب می شد و سطل های شن،مرتبا بر روی زمین ریخته می شدند.انسان باز هم به گناهانش ادامه می داد.
و بیانانها دیگر بزرگ شده بودند و داشتند همه جا را اشغال می کردند.
انسان باید بداند که آنچه که می کارد،درو خواهد کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 23:31 توسط غلامرضا طالبی
|