کلمات خود را خردمندانه انتخاب کن

روزگاری،پیرمردی شایعه ای را پخش کرد که همسایه اش یک دزد است.در نتیجه،همسایه جوانش دستگیر شد.چند روز بعد ،مرد جوان توانست بیگناهی خودش را ثابت کند.پس از آزادی،وقتی که به سمت خانه اش می آمد،احساس تحقیر می کرد.او بر علیه همسایه پیرش،بخاطر اتهام دروغ،شکایت کرد.

در دادگاه،پیرمرد به قاضی گفت: " آنها حرف مرا تفسیر کرده اند. من به کسی آسیبی نرسانده ام..."

قاضی قبل از اینکه موضوع عوض شود،به پیرمرد گفت: " همه آنچه که در مورد این مرد جوان گفته بودی،بر روی این برگه کاغذ بنویس.آن را به چند قسمت تقسیم کن و آنها را بیرون بینداز.فردا بیا تا دفاعیات تو را بشنوم."

روز بعد،قاضی به پیرمرد گفت: " قبل از اینکه به صحبتهای تو گوش کنم،بیرون برو و قطعات کاغذ را که دیروز بیرون انداخته بودی،جمع کن و به دادگاه بیاور."

پیرمرد گفت: " من این کار را نمی توانم انجام دهم! باد باید برگه ها را پراکنده کرده باشد و نمی دانم آنها را به کدام سمت برده است."

قاضی به پیرمرد گفت: " به همین دلیل،حرفهای خیلی ساده ممکن است شرف کسی را از بین ببرد،بطوری که دیگر کسی نتواند آن را به حالت اول برگرداند."

پیرمرد فهمید که چه اشتباهی کرده است و تقاضای بخشش کرد.