تولدم

به همین سادگی

یک سال گذشت،

می بایست آن را ،

به طاقچه خاطراتم بسپارمش.

 

زندگی را عاشقانه دوست داشته ام

و می دانم که تکراری برایش نیست!

برای هر روزش،

برای هر لحظه اش،

برای هر آن و درنگش،

تکراری نیست!

 

و سال دیگری از همین لحظه آغاز می شود.

 

برای من،

که روییدن غنچه ای بر شاخه ای،

و آواز گنجشککی شاد در کنار لانه ای،

و روییدن علفی بر دامن صخره ای،

و جریان جویباری بر تن دره ای،

همه دنیای اوست؛

 

و برای منی که،

آفتاب تابستان،

لذت بی انتهای شیرینی انار و به است،

و شب های خنکش،شهد شیرین هندوانه و خربزه.

 

برای کسی که،

به بوی دریا معتاد است،

عاشق صحرا و بیابان است،

رقص برگ درخت را،

خوشامدی بر بیداد باد می داند،

و حس کودکانه خود را،

بر سنگلاخ کوه تجربه می کند،

دنیا جای زیبایی است!

 

او که،

بر پاییز و زمستان،

بر برف و سرما،

بر صدای دل نشین خش خش برگ،

بر آواز سرد باد ،

بر پرواز کلاغی در گوشه دورافتاده ای،

بر برون آمدن برگ ریواسی از دل خاک،

و برون آمدن لاله ای از درون برف،

 و لبخند ترد علف در سرمای جان سوز دشت،

عاشق بوده است؛

تولد،

فرصت لذت بی همتایی است،

که سپاس اش را،

به پای آنانی که دوستش داشته اند،

و دوستش می دارند،

عاشقانه تقدیم می کند.

دوم فروردین 98-شاهرود