زمین خانه ما

دو درخت به نام چینتو و پینتو

روزگاری در گوشه ای از دنیا جنگل بسیار زیبایی وجود داشت.در این جنگل دو درخت به نام چینتو و پینتو وجود داشت. چینتو و پینتو برادر بودند.آنها دوستان زیادی داشتند.خرگوش و خواهران و برادرانش،تعداد زیادی میمون،گروهی پرنده،یک خرس به نام بونکی و یک گرگ عاقل و پیر از جمله دوستان چینتو و پینتو بودند.

یک روز همه دوستان در کنار چینتو و پینتو نشسته بودند و صحبت می کردند.ناگهان پینتو یک چوب بر را دید که به آن سمت جنگل می آمد.

پینتو گفت:

هی !یک چوب بر به این سمت می آید.فرار کنید.فرار کنید!

چینتو هم که چوب بر را دیده بود؛به دوستانش گفت که از آنجا دور شوند.

اما هیچکدام از دوستان چینتو و پینتو از آنجا نرفتند.آنها گفتند:

" شما دو برادر به ما غذا می دهید،سرپناه مان هستید و ما زیر سایه شما استراحت می کنیم،هوای تمیزی برایمان ایجاد می کنید و ما آن را نفس می کشیم.چطور می توانیم در مقابل خطر شما را تنها بگذاریم و از اینجا برویم؟"

چینتو و پینتو خیلی خوشحال شدند و از آنها تشکر کردند.دو برادر به دوستانشان گفتند:

"خب،بیایید در پشت تنه ما پنهان شوید."

میمون ها و پرنده ها در لابلای برگهای دو درخت پنهان شدند و بقیه هم در پشت تنه آنها پنهان شدند.

مرد چوب بر خیلی سردرگم بود،زیرا درختان بلند زیادی را می دید که برای قطع کردن مناسب بودند.

چوب بر به محض دیدن چینتو و پینتو خیلی خوشحال شد،زیرا چینتو و پینتو درختان بلند و قطوری بودند.چوب بر لبخندی زد و در حالی که گوشش را می خاراند ،به دو درخت نگاهی انداخت و گفت:

"آماده قطع شدن باشید."

در این موقع گرگ عاقل و پیر،نقشه اش را به دیگر دوستانش گفت.وقتی که چوب بر به دو درخت نزدیکتر شد،میمونها روی او پریدند و سر و گوش چوب بر را می کشیدند.بعد پرنده ها با نوک شان،او را نوک می زدند.سپس خرگوشها در اطراف چوب بر شروع جهیدن کردند و بونکی هم شروع به غریدن کرد.

در حالی که آنها چوب بر را با این کارها مشغول کرده بودند گرگ پیر به خانه شیر رفت.گرگ پیر به شیر گفت که چه اتفاقی افتاده و از شیر خواست که کاری بکند.

شیر و گرگ به سمت جایی که چینتو و پینتو قرار داشتند،رفتند. شیر غرش بلندی کرد. چوب بر با شنیدن غرش شیر از ترس رنگش پرید و با سرعت از آنجا دور شد.

چینتو و پینتو از شیر و دیگر دوستان مهربانشان بابت این فداکاری تشکر کردند.

چوب بر وقتی به خانه اش برگشت با خود اندیشید که من نمی دانستم که درختان اینقدر برای زندگی حیوانات اهمیت دارند و به آنها غذا می دهند،سرپناهشان هستند،هوای جنگل را تمیز می کنند و خیلی فایده های دیگر دارند.پس من هم از این به بعد آنها را قطع نخواهم کرد.