پدرم
پدرم
اگر می توانستم بنویسم داستانی را
بهترین داستانی می شد که تا حال گفته شده.
از پدرم می نوشتم
از او که قلبی از طلا داشت.
پدرم،
قهرمان نبود،
که در دنیا بشناسندش.
او همه چیز من بود،
برای من که پسرش بودم.
او در درونم ارزش هایی را گذاشت،والا
او شیوه غلط و درست زندگی را آموزاند.
او یادم داد که با ترس هایم رودر رو شوم،
او به مرگ هم لبخند می زد.
او می گفت؛
سرت را بالا بگیر
غرورت را با خود حمل کن،
و فروتن باش.
پدرم
همه ایام دوستت داشته ام
عمیق
باغرور
وبا فروتنی.
(رضا)یت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ ساعت 13:24 توسط غلامرضا طالبی
|