ما هم پایین ات را دیده ایم، هم بالا یت را
♟️یک حکایت
🌾 ما هم پایین ات را دیده ایم، هم بالایت را.
( قبل از هر چیز؛ دقایقی پیش گدایی به نزدم آمد و درخواست کمک داشت. قبل از آمدن او یکی دیگر آمده بود و چشمه جود مرا کشیده بود و در مورد این گدای جدید، دیگر جودی در وجودم نبود. نمی دانم شاید خساست کردم.گفت کمکی به من بکنید. گفتم متاسفانه پول خرد ندارم. البته داشتم. چشمه جود خشک بود. با ناراحتی رفت. پس از رفتن او به یاد این حکایتی که در ذیل نقل شده افتادم. آن را برای خودم یادآوری کردم، شما هم بخوانید.)
گدایی به قصد دریافت چیزی درب خانه ای را کوبید ۰ صاحب خانه فریاد برآورد : کیست؟
گدا پاسخ داد : «فقیری عاجز و بینوا."
صاحبخانه سر برآورد و پرسید :"چه می خواهی ؟»
گدا گفت :" فقیر چه خواهد؟ هر چه مرحمت کنی."
صاحب خانه گفت: " مرا جود و بخشش چون حاتم طائی است . چه کنم که این بالا گرفتارم ودرهم و دینار در سرای پایین و اکنون مرا به آن دسترسی نیست."
گدا آهی سرد برکشید ، از بخت بد خویش نالید و سر در راه نهاد .
مدتی بعد از قضا دوباره گدا را به همان خانه کار افتاد . دق الباب کرد . صاحب خانه فریاد براورد :" کیست؟"
گدا پاسخ داد : « فقیری عاجز و بینوا.»
صاحبخانه سر برآورد و پرسید :«چه می خواهی ؟»
گدا گفت :«فقیر چه خواهد؟ هر چه مرحمت کنی.»
صاحب خانه گفت: «مرا جود و کرم بیش از حاتم طائی است . چه کنم که اکنون این پایین گرفتارم ودرهم و دینار در سرای بالا و فی الحال مرا به آن دسترسی نیست.»
گدا پوزخندی زد و گفت : « ما هم پائینت را دیده ایم و هم بالایت را» 😁