پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد
سعدی در گلستان یک حکایت درس آموز دارد.
پادشاهی بر بی گناهی خشم کرد و دستور کشتن او را می دهد.محکوم به شاه می گوید:
ای ملک به موجب خشمی که بر من گرفته ای ، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس آید و بزه آن بر تو جاوید بماند
پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد
بر گردن او بماند و بر ما بگذشت.
در واقع بسیاری از امور چنین است. و اصلا مظلومیت و قدرتی که در آن نهفته است به همین دلیل است که آن ستم در کوتاه زمانی بر فرد ستمدیده وارد می شود، اما آثار ستمگری تا مدتها با ستمگر است. او بدنام به ستمگری است، دیگرانی بواسطه ستمگری او از او روی برمی گردانند، گروهی از دوستان ستمدیده ممکن است در صدد انتقام باشند و نهایتا گناه ستمگری را او با خود حمل می کند و در این دنیا و دنیای دیگر گریبانگیرش هست.
در حکایت سعدی، البته آن پادشاه به نصیحت فرد محکوم گوش می دهد و او را از ستم آنی و خود را از عقوبت جاوید رهایی می بخشد.